| title | sharh | url | nevisandeh | ||||
| نكات مهم جراحی بینی رینوپلاستی (تغییر شکل بینی) 1388.10.05 | جراحی بینی
1. لطفا از خوردن آسپرین یا مواد حاوی آسپرین یا ایبوپروفن تا یک هفته قبل از عمل و 2 هفته بعد از عمل خوددار فرمائید. برای آگاهی از لیست کامل داروهایی که نباید قبل از عمل مصرف کنید به قسمت «لیست داروها» مراجعه کنید. اگر دارویی مصرف می کنید که روی گردش خون و خونریزی تأثیر می گذارد سریعاً به پزشک خود اطلاع دهید.
2. لطفا ما را در جریان داروهایی که مصرف می کنید و سابقه پزشکی خود قرار دهید. شما باید داروهای روتین خود را مصرف کنید مگر اینکه پزشک از شما بخواهد. در قرار ملاقات قبل از عمل پرستار شما را در جریان داروهایی که باید در روز عمل با یک جرعه آب مصرف کنید، قرار می دهد.
3. در قرار ملاقات پیش از عملتان به شما نسخه ای داده می شود که باید پس از عمل آنرا مصرف کنید، این نسخه شامل یک آنتی بیوتیک خوراکی، داروهای ضد درد و تورم است. به شما توصیه می شود که ویتامین C بخورید. لطفا این داروها و نسخه را پیش از عمل تهیه کنید تا پس از عمل آنها را بصورت آماده در اختیار داشته باشید و پس از اتمام عمل مصرفشان کنید.
4. نباید از بعد از نیمه شب روز قبل از عمل چیزی بخورید یا بیاشامید. مگر اینکه پزشک خلاف این را برای شما تجویز نماید. بهتر است پیش از عمل دندانهایتان را بشوئید.
رینوپلاستی (تغییر شکل بینی)، این عمل برای زیباتر کردن شکل بینی، و ایجاد هارمونی بین بینی و سایر اعضای صورت، ضمن حفظ عملکرد اصلی بینی بکار می رود. از آنجائیکه بینی برجسته ترین عضو صورت می باشد، اندازه و شکل بینی تأثیر زیادی روی ظاهر افراد دارد.
| http://www.drjafaripour.com | دكتر مسعود جعفر پور | ||||
| نكات بهينه سازي اعتبار و امتياز در موتور جستجو 1388.10.05 | \Search Engine هایی که Crawler Based هستند (مثل Yahoo و Google) برنامه ای برای خود دارند که به آنها معمولا Web Spider یا Web Crawler می گویند. این برنامه ها محتویات درئم وب سایتها را می خوانند، به دنبال لینکهای ورودی و خروجی می روند و سپس این اطلاعات را درون بانک اطلاعاتی خود ذخیره می کنند که به آنها Index می گویند. | گردآوري مجتمع مجازي حضور | |||||
| شناخت انواع پوست و رفتار شما با آن 1388.09.30 | ● انواع پوست ساختمان اصلی پوست از شخصی به شخص دیگر تفاوت نمیکند اما عملکرد فیزیولوژیکی پوست در افراد مختلف متفاوت است و از این لحاظ پوست به انواع گوناگون تقسیم میشود. اولین و مهمترین قدم در انجام زیبا درمانی صورت، شناخت صحیح نوع پوست است. این مسئله باید در شروع هر نوع درمانی انجام شود. یک کارشناس زیبائی باید فرآوردههای پوستی مناسب و درمانهای صورت را برحسب نوع پوست مشتری انتخاب نماید. به این نوع ارزیابی آنالیز، پوست گفته میشود. ● انواع اصلی پوست ۱) پوست معمولی به این پوست، متعادل نیز گفته میشود زیرا در حد وسط است نه خیلی خشک است نه خیلی چرب. از آنجا که این نوع پوست در بچهها دیده میشود و معمولاً هم مشکلی ایجاد نمیکند زیاد به آن توجه نمیشود. همین نادیده گرفتن باعث میشود که بهتدریج پوست خشک شود به ویژه در جاهائی مثل اطراف چشم و گونهها که پوست نازکی دارد. پوست معمولی در افراد بزرگسال بسیار نادر است. ویژگیهای چنین پوستی عبارتند از: ▪ منافذ پوست کوچک یا متوسط است ▪ بافت پوست نه خیلی ضخیم و نه بسیار نازک است. ▪ رنگ پوست شاداب است. (به خاطر جریان خون خوبی که دارد) ▪ انعطافپذیری پوست خوب است. ▪ هنگام لمس کردن، پوست قوام سفتی دارد. ▪ پوست معمولاً بدون عیب و نقص است. ۲) پوست خشک پوست خشک فاقد چربی یا رطوبت و یا هر دو است. از آنجا که چربی نمیگذارد رطوبت پوست به راحتی از دست برود، پوستی که چربی کافی نداشته باشد خیلی زود خشک میشود. ویژگیهای پوست خشک عبارتند از: ▪ منفذ پوست، کوچک و تنگ است ▪ رطوبت پوست کافی نیست ▪ بافت پوست زبر و نازک است و پوستههائی در سطح آن به چشم میخورد. ▪ پوست مستعد ابتلا به حساسیت است. (مویرگهای گشاد و شکسته معمولاً همراه این پوست وجود دارد) ▪ پیری زودرس شایع است در نتیجه چروکهای پوستی به ویژه اطراف چشم، دهان و روی گردن پدیدار میشود. ▪ رنگ پوست یکدست نیست و ضایعاتی مثل کک و مک معمولاً وجود دارد. ▪ دانههای سفیدی به نام میلیا اغلب اطراف چشم و گونهها وجود دارد. ۳) پوست چرب در افرادی که پوست چرب دارند فعالیت غدد سباسه پوست در حوالی بلوغ بسیار زیاد میشود که این مسئله به علت ترشح هورمونهای مردانه در این زمان است. افزایش تولید چربی اغلب باعث پیدایش مشکلات متعدد برای پوست میشود. ویژگیهای پوست چرب: ▪ منافذ پوست گشاد هستند ▪ رطوبت پوست در سطح بالائی است ▪ پوست زمخت و ضخیم است ▪ رنگ پوست زرد است و علت آن تولید بیش از حد چربی است. سلولهای مرده پوست در داخل سبوم گیر میافتند و جریان خون و لنف در پوست به کندی صورت میگیرد. ▪ قوام پوست خوب است و این به خاطر اثر محافظت کنندگی چربی است. ▪ سطح پوست براق است زیرا مقدار زیادی چربی روی آن وجود دارد. ▪ ممکن است رنگ پوست یکدست نباشد و دارای لکههائی باشد. ▪ ضایعات پوستی خاص ممکن است وجود داشته باشد مثل، کمودون، پوسچول، پاپول، میلیا و یا کیستهای سبابه. ۴) پوست مختلط پوست مختلط یعنی پوستی که بخشی از آن چرب و بخشی خشک است. قسمت چرب معمولاً چانه، بینی و پیشانی است که به آن ناحیه T میگویند. قسمت بالای گونهها هم ممکن است تا حدودی چرب باشد ولی بقیه صورت و ناحیه گردن خشک است. پوست مختلط شایعترین نوع پوست و دارای ویژگیهای زیر است. ▪ منافذ پوست در ناحیه T گشاد در حالیکه در ناحیه گونه کوچک یا متوسط است. ▪ رطوبت پوست در ناحیه چرب بالا ولی در نواحی خشک، خوب نیست. ▪ پوست در ناحیه چرب، زرد رنگ و در ناحیه خشک، گلگون است. ▪ پوست در ناحیه چرب، سفت ولی در ناحیه خشک شل است. ▪ معمولاً لکههای پوستی وجود دارد که بهصورت کک و مک و خالهای سطح قهوهای دیده میشود. ▪ ضایعات پوستی نظیر پوسچول و کمودون معمولاً در ناحیه T وجود دارد. ▪ دانههای میلیا و رگهای گشاد و شکسته ممکن است در قسمت خشک پوست معمولاً روی گونه و نزدیک چشم مشاهده شود. علاوه بر طبقهبندی بالا پوست ممکن است دارای ویژگیهای زیر نیز باشد. حساس باشد، بیآب باشد، متورم باشد. ۵) پوست حساس پوست حساس معمولاً همراه پوست خشک است اما نه همیشه. طوری که هر کدام از نوع پوستها میتواند حساس باشد. ویژگیهای پوست حساس چنین است: ▪ رنگ پوست ممکن است تند باشد ▪ معمولاً روی گونهها رگهای ظریف قرمز، نمایان است ▪ در لمس پوست، گرم است ▪ پوستههای سطحی روی پوست وجود دارد ▪ پس از شستوشو و تمیز کردن اگر فشار وارد شده باشد پوست گلگون میشود ۶) پوست آلرژیک در این نوع پوست در تماس با مواد شیمیائیزا برخی از مواد آرایشی دچار حساسیت میشود. ماده آلرژیزا در پوست التهاب ایجاد میکند و ممکن است به عملکرد محافظتی پوست آسیب برساند. تماس پوست با مواد آلرژیزا بهخصوص اگر تکرار شود ممکن است باعث بیماریهای پوستی مثل اگزما شود ۷) پوست بیآب منظور از پوست بیآب پوستی است که آب خود را از دست داده باشد. این وضعیت ممکن است برای هر نوع پوستی اتفاق بیفتد ولی بیش از همه برای پوست خشک و یا مختلط به وجود میآید. گاهی این مشکل مربوط میشود به وضعیت سلامت عمومی افراد. بهطور مثال اگر فردی دچار بیماری شده باشد ممکن است در اثر تعریق زیاد دچار کم آبی پوست شود. برخی از داروهای خوراکی نیز میتوانند باعث کم آبی پوست شوند همانطور که رژیمهای غذائی خیلی سخت نیز میتوانند پوست را بیآب کنند. در خیلی افراد خشکی پوست به علت قرار گرفتن در محیط خشک و بدون رطوبت است و برخی نیز به علت اینکه از دستگاههای تهویه هوا در محیط زندگی یا کار استفاده میکنند دچار کم آبی پوست میشوند. شما باید سعی کنید علت را کشف کنید و نسبت به درمان صحیح و توصیههای لازم اقدام نمائید. ویژگیهای پوست بدون آب: ▪ پوست، حالتی شبیه پوست نازک پرتقال دارد که در اثر عدم وجود رطوبت به وجود میآید. ▪ پوستههای سطحی روی پوست وجود دارد. ▪ چروکهای ظریف و سطحی روی پوست نمایان میشود. ▪ رگهای قرمز ظریف روی پوست مشخص میشود. ۸) پوست مرطوب پوست مرطوب، خیس به نظر میرسد که این به علت تعریق بیش از حد است. یک کارشناس زیبائی نمیتواند این مشکل را اصلاح کند چراکه اغلب در اثر برخی از اختلالات فیزیولوژیکی داخل مثل عدم تعادل هورمونی یا متابولیک به وجود میآید. او باید از تمیز کننده سبک استفاده کند و از فرآوردههای تونیک که مقدار زیادی الکل دارند اجتناب کند چراکه میتواند پوست را تحریک نماید و موجب افزایش تعریق و حساسیت پوست گردد. چنین شخصی باید از مصرف غذاهای تند بپرهیزد و بداند که مصرف الکل و یا نوشیدنیهای داغ باعث گشاد شدن عروق پوست و در نتیجه افزایش دمای آن میشود. ۹) پوست متورم پوست متورم، پفآلود به نظر میرسد این بدان خاطر است که مقدار زیادی آب در آن جمع شده است. این مسئله ممکن است در اثر بیماریهای داخلی و یا مصرف برخی از داروها ایجاد شود. آب و هوای خیلی داغ میتواند بهطور گذرا باعث تورم پوست شود. همانطور که آسیب موضعی به بافتها میتواند تورم آن را ایجاد کند. کاهش جریان خون و لنف میتواند پوست پفآلود به وجود آورد. این مسئله بیشتر در اطراف چشم مشهود است. باقی ماندن و حبس شدن آب بافتی در پوست صورت میتواند نتیجه رژیم غذائی غلط باشد مثلاً در اثر مصرف زیاد نمک، نوشیدن بیش از حد الکل، چای یا قهوه در مواردی که پوست دچار ادم و تورم باشد، همیشه باید با اجازه از پزشک معالج اقدام به دستکاری پوست نماید. چگونه مراقب پوست خود باشيم داشتن پوستي زيبا و شاداب آرزوي همگي ماست. ظاهر پوست تاثير فراواني در زيبايي، تقويت حس اعتماد به نفس و نوع نگرش ديگران نسبت به ما دارد. پوست سالم در عين حال، نشانه سلامتي جان و تن آدمي نيز مي باشد.
جبران كم آبي پوست سريع و ساده است. كافي است به ميزان8 ليوان در روز آب نوشيده شود. ولي براي رسيدن به نتايج بهتر و پايدارتر، استفاده از كرم ها و ماسك هايي كه آب رساني به پوست را تسريع مي كنند، مناسب به نظر مي رسد. شناخت انواع پوست نويسنده:دکتر محمد رحمتي رودسري متخصص پوست و مو شناخت نوع پوست جهت انجام مراقبت هاي لازم از پوست هر فرد امري کاملاً ضروري است. کيفيت اوليه پوست هر فرد يعني نوع پوست وي امري است که ژنتيکي تعيين مي شود يعني هر فرد با آن متولد مي شود اما در طول زندگي مسائل مختلف مي توانند روي کيفيت پوست تأثير بگذارند. به عنوان مثال شستشوي بيش از حد پوست، افزايش سن، نور آفتاب، استرس هاي روحي و تغذيه نامناسب و رژيم هاي سخت و غير منطقي همگي مي توانند روي کيفيت معمول پوست هر فرد تأثير بگذارند. دانستنیهای پوست و شناخت انواع پوست و کرم
| گردآوري سهيلا خياباني فر | |||||
| راه ساده براي طولاني تر شدن زمان حضور بازديدکنندگان در وب سايت شما 88.0930 | 12 راه ساده براي طولاني تر شدن زمان حضور بازديدکنندگان در وب سايت شما فرنود حسني بارها در مقاله هاي گذشته از وب سايت به عنوان فروشگاه الکترونيکي ياد کرده ام تا تداعي نزديکي با مفهوم فيزيکي فروشگاه در ذهن شما پيدا کند. شايد شما نيز تا به حال موضوع تمايل يا عدم تمايل براي صرف وقت جهت بازديد از يک فروشکاه را تجربه کرده باشيد. علت ايجاد رغبت يا تحريک براي ترک فروشگاه مي تواند شامل مسائل مختلفي باشد. به عنوان نمونه کيفيت کالاها، برخورد فروشنده، طراحي ظاهري و ... همه از مواردي هستند که مي تواند به حضور بيشتر مشتري در فروشگاه کمک کند. هر چه اين حضور طولاني تر و با آرامش بيشتري همراه باشد در نهايت به خريد منجر مي شود. اين ميل و رغبت در خريد مي تواند زمينه ساز مراجعه هاي بعدي مشتري به همان فروشگاه و انجام خريد هاي متعدد شود. اين مسئله در مورد سايتهاي اينترنتي نيز صادق است يعني هرچه بازديدکنندگان زمان بيشتري را در سايت صرف کنند شما نيز زمان بيشتري را براي متقاعد کردن آنها به خريد کالاها يا خدمات خواهيد داشت. در واقع شما به عنوان يک مدير سايت بايد دليلي براي تامل و صرف وقت بيشتر از سوي بازديدکنندگان براي آنها فراهم کنيد. در ادامه به 12 راه ساده اما موثر طولاني کردن زمان خضور بازديدکننده در سايت به شما معرفي مي شود. 1- مطالبي را در وب سايت خود ارائه کنيد که بازديدکنندگان در هيچ سايت يا نشريه مکتوب ديگري نتوانند آن را پيدا کنند. اين بدان معني است که توليد محتواي اختصاصي جزو مهمترين اصول براي جذب خوانندگان بيشتر و ترغيب آنها براي مطالعه مطالب از منبع اصلي است. 2- به کاربران خود يادآوري کنيد که مي توانند بدون محدوديت از مطالب سايت شما پرينت تهيه کنند و در فاصله اين کار شما امکان داريد تبليغات و اطلاعات جذابي را در حاشيه مطالب و صفحه سايت به خوانننده نمايش دهيد. با اين کار باعث مي شويد خواننده ناخوداکاه نشاني سايت شما را نيز در کاغذ پرينت شده به هنگام مطالعه مشاهده کند و در نتيجه نام سايت خود را براي مراجعه هاي بعدي در ذهن او جا انداخته ايد. 3- براي کاربران سايت خود امکانات رايگاني را در نظر بگيريد و از اين طريق از آنها بخواهيد با تکميل کردن فرم هاي کوتاهي اين امکانات را دريافت کنند اين موضوع مي تواند باعث طولاني تر شدن زمان حضور بازديدکننده در سايت شود. 4- به کاربران سايت امکان دانلود نرم افزارهايي را به صورت رايگان و يا با محدوديت زماني بدهيد. در مدت زماني که آنها مشغول دانلود هستند ناگزير از مشاهده مطالب تبليغي صفحات مختلف سايت شما هستند. 5- از سرعت مناسب بارگذاري صفحات وب سايت خود اطمينان حاصل کنيد. وقت براي کاربران بسيار ارزشمند است و آنها تمايلي براي تلف کردن بيهوده آن به هنگام بارگذاري طولاني سايت شما ندارند. 6- مجموعه اطلاعات ارزشمند، کاربردي و زيادي را در حوزه تخصصي خود آماده کنيد و با ايجاد قابليت جستجو به کاربران خود اين امکان را بدهيد تا اطلاعاتي که ممکن است در آينده به آن ها نياز پيدا کنند در اختيار داشته باشند. 7- خيلي صادقانه و بدون تکلف هماند ابتداي کار به کاربران خود بگوييد که چه پيشنهاد ها و امکاناتي در سايت شما براي انها فراهم است. مطمئن باشيد که در صورت گيج کردن مردم در مورد ماهيت کاري سايت و امکانات قابل استفاده آنها خيلي زود سايت شما را ترک مي کنند. 8- محتواي سايت خود را حرفه اي و دقيق منتشر کنيد. کاربران در صورت مشاهده اشتباه هاي فراوان املايي و انشايي فراوان سايت شما را ترک خواهند کرد. 9- خواندن متن هاي سايت را براي کاربران آسان کنيد. مردم دوست ندارند با مطالعه متن هاي ريز و خيلي روشن به چشم خود فشار بياورند. 10- از تيتر ها و سو تيترها در صفحات سايت خود استفاده کنيد. چرا که باعث جلب توجه بازديدکنندگان خواهد شد. اين موضوع باعث ترغيب خواننده به مطالعه تمام مطالب مي شود. 11- از به کاربردن مطالب طولاني، بسيار تخصصي و سطح پايين در صفحات سايت خود داري کنيد. هميشه سطح مناسبي را از نظر کمي و کيفي براي محتواي سايت در نظر بگيريد. 12- قابليت شخصي سازي صفحات سايت را به کاربران بدهيد از اين طريق آنها احساس تملک بيشتري نسبت به سايت مي کنند و دفعات بيشتر و طولاتي تري را به بازديد از سايت اختصاص خواهند داد.
| http://www.farnood.com | فرنود حسني | ||||
| هفت 7 راهكار بسيار ساده براي بالا بردن ترافيک و بازديد كننده سايت يا وبلاگ شما88.0930 | هفت 7 راهكار بسيار ساده براي بالا بردن ترافيک و بازديد كننده سايت يا وبلاگ شما در دنياي گسترده وب سايت هاي اينترنتي و در حالي که در موضوعات گوناگون هزاران سايت مشغول به کار هستند مهمترين دغدغه مسئولان سايت ها جذب مخاطبان بيشتر براي سايت مي باشد. در اينجا قصد داريم اشاره اي داشته باشيم به پنج روش بسيار ساده ولي موثر براي جذب مخاطب براي سايت يا وبلاگ 1- نوشتن مقالات جديد و بروز نوشتن مقاله در موضوعاتي که به وب سايت شما مربوط مي شوند و انتشار دادن آنها از طرق مختلف يکي از روش هاي موثر براي جذب مخاطبان جديد است که از سه جنبه داراي اهميت است. الف) افرادي که علاقه مند به مطالعه مقالات شما هستند براي دستيابي به مقالات بيشتر در موضوعاتي که شما به آنها پرداخته ايد بر روي لينک سايت شما که در ديگر سايت ها منتشر شده کليک مي کنند. اين کار براي سايت شما بازديد کننده هاي دائمي جديدي جمع خواهد کرد. ب) در صورت گسترده شدن و توزيع مقالات شما در وب تعداد لينک هايي که به وبلاگ يا سايت شما ختم مي شوند بيشتر و بيشتر خواهد شد و در اثر همين کار موقعيت سايت شما در موتورهاي جستجو بيش از گذشته بالا خواهد رفت و در هنگام جستجو در رده هاي بالا قرار مي گيرد. ج) با افزايش تعداد مقالات و در کل محتواي مر بوط به ساختار کاري سايت شما ، حجم کلمات کليدي نيز خواه نا خواه افزايش پيدا مي کند و در نتيجه موتورهاي جستجو در محدوده بيشتري از کلمات نسبت به نمايش سايت شما عمل مي کنند و شما مي توانيد خوانندگان بيشتري را جذب کنيد. براي ثبت مقالات سايت خود در دايرکتوري هاي مختلف مي توانيد به نشاني زير مراجعه کنيد. http://www.homebiz-direct.com/articleWriting.html 2) انجمن هاي شبکه اي و شبكه هاي مجازي و اجتماعي تعداد بسيار زيادي انجمن هاي بحث و گفتگو در موضوعات مختلف در اينترنت وجود دارند و بيشتر آنها به کارران خود اجازه مي دهند اطلاعات مختلفي درباره خودشان در سايت ثبت کنند اين اطلاعات مي تواند شامل اطلاعات شغلي، آدرس وب سايت و حتي تبليغات باشد. با استفاده از اين بستر ها و آشنايي و شرکت در مباحث حوزه کاري خود پاسخ سوالات مطرح شده توسط ديگران را ارائه کنيد و از اين طريق اعتمادي در ديگران نسبت به سطح آگاهي خود از موضوعات مختلف ايجاد کنيد و از آنها بخواهيد براي دريافت اطلاعات بيشتر از سايت شما بازديد کنند. البته اين کار را بايد با رعايت حال ديگران انجام دهيد و کار با ارزش خود را در حد يک اسپمر پايين نياوريد. 3) تبادل link تبادل لينک دو مزيت براي شما به همراه خواهد داشت. اولاً، هرچه بيشتر به تبادل لينک با ساير سايت ها و وبلاگ هاي مختلف بپردازيد شانس بيشتري را براي ديگر افراد بوجود خواهيد آورد تا سايت شما را پيدا کنند. ثانياً اين کار تاثير بسيار زيادي در بهبود موقعيت سايت شما در موتور هاي جستجو دارد. چرا که شانس شما را براي قرار گرفتن در موقعيت هاي بالايي و صفحات ابتدايي کاوش هاي کاربران بالا مي برد. در زير به چند نکته مختلف در مورد تاثيرات تبادل لينک اشاره مي شود. ü با سايت هايي تبادل لينک کنيد که مطمئن هستيد براي خوانندگان شما جالب توجه هستند. ü به سايت هايي که بدون ترتيب و نظم خاصي باتعداد بسيار زيادي سايت تبادل لينک کرده اند لينک ندهيد چرا که تاثيري در افزايش ترافيک سايت شما نخواهد داشت. ü لينک سايت خود را در دايرکتوري هاي مختلف به ثبت برسانيد. ü از نشاني زير براي يافتن دايرکتورهاي مختلف استفاده کنيد. http://www.homebiz-direct.com/Link-Exchange-Resources.html ü با مديران سايت ها و وبلاگ هاي مختلف براي جلب نظر ايشان براي تبادل لينک از طريق ايميل وارد مذاکره شويد. 4) امضاي پايين ايميل حتما نام سايت خود را ارسال كنيد يکي از بهترين و راحت ترين کارها براي جذب مخاطبان بيشتر براي وب سايت که بيشتر اوقات نيز فراموش مي شود استفاده از نشاني وب سايت در پاي ايميل هاي ارسالي است. بسياري از ما در روز ايميل هاي مختلفي براي ديگران ارسال مي کنيم ولي در انتهاي نامه فقط به ذکر نام خود اقدام مي کنيم در حالي که مي توان در انتهاي نامه در جملاتي کوتاه وب سايت خود را معرفي و لينک آن را براي ورود در اختيار خوانندگان ايميل گذاشت. مطمئن باشيد که اين کار در طول مدت زماني نتيجه مثبتي براي شما به همراه خواهد داشت. 5)مديريت حجم صفحات ( هرچه حجم اطلاعات صفحه كم تر باش سريعتر نمايش داده مي شود ) يکي از ساده ترين راهکارهاي جذب مخاطب کنترل و مذيريت تک تک صفحات وب سايت است اجازه ندهيد زمان بازشدن صفحات سايت شما بسيار طولاني شود چرا که قطعاً بازديدکننده قيد مطالعه و بازديد از سايت شما را خواهد زد. 6)اطلاع رساني ( در ليست چت ياهو ، چت روم هاي مرتبط با سايت خود ) شايد عده اي علي رغم تمايل به مطالعه سايت شما دقيقا از تاريخ به روز رساني آن آگاه نباشند و يا آدرس سايت شما را فراموش کرده باشند با اين تصور از ديگر روش هايي که مي تواند باعث افزايش و ثبات در تعداد بازديدکنندگان سايت شود تهيه يک ليست از ايميل خوانندگان ثابت و اطلاع رساني براي به روز شدن سايت است. اين کار را مي توان در ليست ياهو مسنجر، چت روم هاي مرتبط با سايت، ايميل، سايت هاي شبکه اي همچون اورکات و... انجام داد. 7) به روز رساني منظم UpDate افراد براي مراجعات بعدي به سايتي که براي بار اول نظر آنها را جلب کرده نيازمند محرک هاي مختلفي هستند يکي از مهمترين اين محرک ها براي تداوم ارتباط مخاطبان با سايت به روز رساني در فواصل زماني منظم و معقول است فواصل زماني را مي توان بر حسب نوع فعاليت سايت، ذائقه مخاطبان، و حجم مطالب تعيين کرد.
| http://www.farnood.com | فرنود حسني | ||||
| راهنمای خرید خودروی دست دوم 1388.09.01 | خرید خودروی دست دوم، یکی از ریسک هایی است که ممکن است هر کس در زندگی مرتکب شود. خریداران، گاه شیفته وضع ظاهری خودرو می شوند که البته تاوان این زودباوری را با متحمل شدن زیان مالی خواهند داد. در این مطلب برخی نشانه های کلیدی که به شما در خرید خودروی دست دوم کمک می کند، ذکر شده است: | http://bohlooli.multiply.com/journal/item/154 | گروه نويسندگان | ||||
| حفظ كردن 15000 لغت انگليسي براي هميشه ( جديد - تحول در حافظه ) | بزرگترين تحول در آموزش زبان انگليسي
در بخش دانلود بصورت 3 بخشي دانلود كردن و از حالت فشرده در آوريد
| http://www.hozour.com | طراح روش حضور22 سيد اشكان نجفي | ||||
| آمار مقايسه زبانهاي بر نامه نويسي | http://www.tiobe.com/tpci.htm | http://www.tiobe.com/tpci.htm | |||||
| مهندسی نرمافزار بهترین شغل در آمریکاست |
| به نقل از سایت farya | |||||
| مهندسي نرم افزار - فرآيند توسعه نرم افزار | فرآيند توسعه نرم افزاربه بهانه تدريس اين بخش از درس مهندسي نرم افزار يک در دانشگاه بد نديدم، خلاصه اي از درس را تحت عنوان مروري بر فرآيند توسعه نرم افزار و روشهاي مختلف آن را در اينجا نيز ذکر کنم باشد که مورد استفاده علاقه مندان قرار گيرد.چرا؟ چون فکر می کنم چنانچه هم مشتری و هم تولید کننده با فرآیند توسعه نرم افزار آشنا باشند ارتباط بهتری با هم برقرار می کنند و هر یک وظیفه و حقوق خودش را بهتر می داند و بهتر می تواند بر جریان تولید نظارت داشته باشد. در ساخت يک سيستم نرم افزاري سه فرآيند مهم تاثير گذار مي باشند: در این بین در فرآیند توسعه هدف آن است که یک سیستم با مشخصات خواسته شده تولید شود و بنابراین برای تولید هر نوع سیستم متفاوت است.فرآیند توسعه از مرحله طرح یک راه حل مفهومی برای مساله خواسته شده (امکان سنجی) آغاز شده، پس از دریافت خواسته ها و تحلیل سیستم طراحی صورت گرفته و در نهایت این طراحی با کمک ابزارهای پیاده سازی تبدیل به یک سیستم واقعی می شود. هدف این فرآیند آن است که از یک سو برآورده ساختن نیازهای کاربران و از سوی دیگر کیفیت مناسب عملکرد سیستم تضمین گردد و بنابراین بایستی حاوی مکانیسم هایی برای اعتبار سنجی: خروجی مطابق با خواسته ها (Validation) و وارسی پذیری: صحت عملکرد خروجی (Verification) باشد. فرآیند توسعه ضمن دادن آزادی به تحلیل گر باید تضمین کند که زمانبندی رعایت شود. روشهای مختلفی برای فرآیند توسعه سیستم وجود دارد که در این میان می توان گفت 12 روش مطرح تر وجود دارد که بدون اشاره به مزایا و معایب آنها عبارتند از: 1- ساده ترین روش: تبدیل فرآیند توسعه سیستم در قالب دنباله ای از وظایف مشخص و ترسیم CPM: Critical Path Model ، یک نمودار از تمام فعالیت ها 2- فرایند توسعه خطی Liner: به ترتیب مراحل انتخاب پروژه، تعریف مفهومی (تعریف مساله، امکان سنجی) ، تعریف مشخصات (خواسته ها ، تعریف مساله) ، طراحی (طراحی معماری، تفصیلی) ، توسعه (ساخت سیستم، تست) ، ارزیابی و درنهایت تعریف پروژه جدید 3- مدل آبشاری (Water Fall) : تقسیم وظائف توسعه سیستم در قالب یک مدل آبشاری از تعریف مساله، امکان سنجی، تحلیل (سیستم، خواسته ها)، طراحی ، پیاده سازی و تست ، یکپارچه سازی و تست، نصب و تست ، نگهداری و مرور , با امکان برگشت از یک مرحله به مرحله قبل 4- توسعه مرحله ای، افزایشی و یا نموی Incremental Methods : تقسیم یک مساله به مسائل کوچکتر و انجام هر زیر سیستم (مساله کوچکتر) و انجام هر یک به صورت جداگانه و در صورت امکان اجرا به صورت همزمان 5- الگو سازی (Prototyping) :ایجاد یک الگو برای کاربران برای اینکه درک بهتری از سیستم داشته باشند و درنهایت پیاده سازی سیستم بر اساس این نمونه 6- توسعه سریع سیستم RAD: Rapid Application Development : ادغام برخی مراحل با یکدیگر و استفاده از زبانهای نسل چهارم برای توسعه سیستم (مراحل: برنامه ریزی، طراحی و تست) 7- طراحی تکاملی به صورت حلزونی و یا مارپیچی (Spiral) : توسعه سیستم به صورت افزایشی به صورت بازگشتی Recursive 8- با اضافه کردن مفاهیم برنامه سازی شی گرایی (OOP) به روش حلزونی و تبدیل به صورت موازی بازگشتی (Parallel Recursive Method ) 9- توسعه سیستم مبتنی بر مولفه ها (CBSD: Component Based Software Development ) 10- مهندسی همزمان (Concurrent Engineering ) : توسعه به صورت یک فرآیند سیستم. تقسیم سیستم به بخش های مختلف و تقسیم نیروها در بین پروژه های مختلف برای اجرای این بخش ها به صورت همزمان 11- روشهای فرمال : بکارگیری مدل ها و مفاهیم ریاضی در توسعه سیستم 12- روشهای نسل چهارم: بگارگیری از ابزارهای گرافیکی و ابزارهای مهندسی نرم افزار (CASE Tools) با توجه به تعدد روشها و مدل های فرآیند توسعه باید در یک پروژه انتخاب صورت بگیرد. این انتخاب بر اساس موارد زیر می تواند باشد: - درجه ساختاری سیستم - آشنایی با فنآوری - اندازه پروژه برای مثال چرخه های خطی برای پروژه های آسان و ساختیافته و یا زمانی که با فنآوری کاملا آشنا هستیم مناسب می باشند و برای پروژه های بزرگ و ناشناخته روشهای افزایشی بهتر می باشند. اما نمی توان انتظار داشت یک گروه تولید کننده نرم افزار در هر پروژه یک معیار را انتخاب کند. چون این کار بسیار هزینه بر است و به لحاظ مختلف ناصواب. دلایل انتخاب یک روش استاندارد برای یک تیم و استفاده در همه پروژه ها آنست که: - طراحان برای یادگیری تکنیک های جدید وقت زیاد تلف نمی کنند. - مستند سازی بهتر صورت می گیرد - کاهش هزینه آموزش کاربران سیستم ها همانطور که قبلا نوشته ام در رادمان روش نهم از روشهای بالا انتخاب شده است.چون از یکسو برای همه پروژه ها می توان استفاده نمود و هم مولفه های خوبی در هر پروژه تولید و یا بهبود می یابند که می توان از آنها در پروژه های بعدی نیز استفاده کرد. از قيمت نرم افزار تا استاندارد سازي عوامل کيفي نرم افزار - بخش 1.از قيمت نرم افزار تا استاندارد سازي عوامل کيفي نرم افزار - بخش 1. بگذاريد ابتدا به بحث اختلاف قيمت نرم افزار اشاره کنم. در بخش هاي بعدي به راه حل کاهش اختلاف و تصميم گيري مناسب در اين زمينه خواهم پرداخت. اين اختلاف قيمت از کجا ناشي مي شود؟ عوامل متفاوتي در اختلاف قيمت بين توليد کنندگان مختلف در مورد يک نرم افزار خاص نقش دارند که برخي از آنها درست و برخي نادرست مي باشند. و تعدادي عوامل نادرست -که عوامل مجازي بوده و شرايط رقابتي را از بين مي برند- عبارتند از: نگاهي به معيارها و متريک ها در تخمين زمان و هزينه توليد نرم افزاردر رادمان براي جلب مشتري استراتژي جالبي بکار مي بريم و آن اينست که کار ها را در زمان بسيار کوتاه تري نسبت به آنچيزي که مشتري توقع دارد پروژه را به اتمام مي رسانيم ، بدين تيب که براي يک پروژه مفروض به مشتري زمان معمول توليد سيستم را اعلام مي کنيم. مثلا براي يک پروژه کوچک يک ماه زمان در نظر مي گيريم که زمان منطقي است، اما پروژه را ظرف يک هفته تحويل مي دهيم! و مشتري را شگفت زده مي کنيم! چطور اينکار را انجام مي دهيم جزء اسرار است! هر چند در متن زير اين اسرار برملا مي شود!! پيشتر در هنگام توسعه سيستمهاي نرم افزاري با استفاده از روشهاي ساختيافته، مديران پروژه ها براي تخمين زمان و هزينه توليد يک سيستم قبل از آغاز آن از روشهاي مختلفي استفاده مي کردند. | http://weblog.radmanitd.com/ | رادمان | ||||
| تقديم به آنانكه زنده اند به عشق - درس هايي از موري | تقديم به آنانكه زنده اند به عشق من دارم به آخرين سفر بزرگ زندگيم ميرم . سفري كه همه ما بايد روزي بريم . مي خوام بهتون ياد بدم چگونه خودتون رو براي اين سفر آماده كنين . شايد مرگ من درسي باشه براي كساني كه بخوان چيزي از من ياد بگيرن. درسي براي انسان ها . آخه من يك معلم بودم ، نمي تونم درسمو رها كنم . حالا كه دارم ميرم انگار توجه مردم روز به روز نسبت به من بيشتر مي شه . يادم مي آيد كه در آخرين روز يكي از كلاسهايم 20 دقيقه سكوت كامل بود . همه ناراحت بودند . بالاخره پرسيدم اينجا چه خبره ؟ علت اينكه سكوت مردم رو ناراحت مي كنه چيه؟ چرا مردم فقط زماني احساس راحتي مي كنن كه هواي اطرافشون رو با كلمات پر مي كنن ؟ مردم از كلمه مرگم ناراحت مي شن . مردن به جاي خودش ممكن است ناراحت كننده و تاسف بار باشد ، اما زندگي كردن بدون شاد بودن چيز ديگريست . بيماري من آدم را مثل شمع آب مي كند . از پاها شروع مي شود و به بالا مي آيد و تمام بدنم را مي گيرد . اما مي داني من از چه وحشت دارم ؟ از اينگه در همين روزها شخصي بيايد و مرا تر و خشك كند . اما تا آن موقع آدم خوش شانسي هستم . براي اينكه وقت دارم با كساني كه به آنها عشق مي ورزم خداحافظي كنم و با آنها آخرين كلاس درس را تشكيل دهم ، نه راجع به مردن ، راجع به زندگي كردن . ما آدم ها وقتي بدانيم چطوري مي ميريم ياد مي گيريم كه چگونه زندگي كنيم . هفته پيش با يك نفس مي توانستم تا 60 بشمارم . اما حالا تا 11 مي توانم بشمارم . حبس كردن نفس باعث مي شود آدم چيزهاي ديگر را كنار بگذارد . معلوم نيست هفته بعد بتوانم تا چند اين كار را انجام دهم ؟ من هنوز استاد شما هستم . به ديدنم بياييد . من دوست دارم تا وقتي زنده هستم مراسم خاكسپاريم انجام شود تا بعد از مرگم كسي از من تعريف نكند . هر آنچه من دارم صداست تا با آن گره هاي كور دروغ را بگشايم و صداقتم را با فرياد به آسمان برسانم . هيچ كس را ياراي تنها زيستن نيست . براي گريز از تنهايي چاره اي نيست جز اينكه يكديگر را دوست بداريم . چون خواهيم مرد . پس بايد همديگر را دوست بداريم . همه ما مي ميريم . از نظر احساسي تا وقتي دور و برم آدم هست خوشحالم . احساس عشق و محبت من را زنده نگه مي دارد . بعضي روزها افسرده هستم . حس مي كنم كه خيلي چيزها دارد از دستم مي رود و احساس ترس مي كنم . بدون دستهايم چكار كنم ؟ اگر نتوانم حرف بزنم چه ؟ قورت دادن خيلي مهم نيست ، بالاخره با لوله به من غذا مي دهند . مگر چطور مي شود ؟ ولي صدايم و دستهايم . برايم خيلي مهم هستند . با صدايم و دستهايم حرف مي زنم . از اين راه مي توانم چيزي به مردم بدهم . پير شدن يعني پوسيدگي . ولي براي من يعني رشد . من دوران 22 سالگي ام را داشته ام و حالا در دوران كهنسالي هستم . مي دانيد ترس از پيري به خاطر چيست ؟ به خاطر زندگي بدون هدف . من از مرز گذشته ام . در رختخواب ماندن يعني مردن . من براي خيلي از كارها به ديگران وابسته ام . بايد از اين كار خجالت بكشم . هيچ چيزي به اندازه وابستگي براي آدم خجالت آور نيست . ما در فرهنگمان ياد مي گيريم كسي كه نتواند خودش را تميز كند بايد شرمنده باشد . ولي من به خودم گفتم : فرهنگ را فراموش كن . منكه تمام عمرم فرهنگ را نديده گرفته ام حالا هم حاضر نيستم شرمنده باشم . مگر چه عيبي دارد ؟ و بعد عجيب ترين اتفاق افتاد . كم كم شروع كردم به لذت بردن از وابستگي خودم . وقتي من را نميز مي كنند يا ماساژم مي دهند چشم هايم را مي بندم و در اين خوشي غرق مي شوم و برايم خيلي آشناست . مثل اين است كه دوباره به بچگي برگشته باشم . همه بچه بودن را بلديم . درون همه ماست . فقط بايد يادمان بيايد كه چطور از آن لذت ببريم . خيلي از ما از عشق بچگي هنوز سيراب نشده ايم كه به آن دوران برگرديم . اين همه تكيه كردن بر جواني براي من بي معني است . من خوب مي دانم جوان بودن چه زجريست ، بنابراين بيخود تعريفش را نكنيد . تمام بچه هايي كه در اين سالها پيشم آمده اند از كشمكشهايشان ، غصه هايشان ، احساس عدم كفايت و اين حس كه زندگي بي معني است گفته اند . علاوه بر همه اينها ، جوانها عاقل هم نيستند . فهمشان از زندگي خيلي كم است . وقتي آدم نمي داند دنيا چه خبر است معلوم است كه نمي خواهد زندگي كند . وقتي ديگران از چيزي تعريف مي كنند و جوانها حرفشان را باور مي كنند ، اين مزخرف است . من از پيري استقبال مي كنم . پيري مترادف فاسد شدن نيست . خيلي بيشتر از آن چيز منفي است كه به آن مرگ مي گوئيم . مي گويند : اگر پيري اين همه خوب است چرا مردم هميشه مي گويند : آخ اگر جوان بودم . هيچ وقت كسي نمي گويد : اي كاش شصت و پنج سالم بود . مي دانيد اين چي را نشان مي دهد ؟ عدم رضايت از زندگي . زندگي تباه شده . زندگيي كه در آن معني پيدا نشده . اگر در زندگيت معنايي پيدا كرده باشي هيچ وقت نمي خواهي به عقب برگردي . هميشه مي خواهي جلو بروي ، بيشتر ببيني و با اشتياق منتظر شصت و پنج سالگي هستي . اين را بدانيد : اگر آدم هميشه با پير شدن در جنگ باشد ، هميشه ناراحت است . چون اتفاقي است كه خواه و ناخواه مي افتد . حقيقت اين است كه تو هم يك روزي مي ميري . اين هم غيرممكن است كه پيرها به جوانها حسودي نكنند . ولي مهم اين است كه آدم آنچه را كه هست بپذيرد و از آن لذت ببرد . بايد ببيني الان در زندگيت چه چيزهاي خوب و واقعي و زيبا وجود دارد . به عقب نگاه كردن حس رقابت را بيدار مي كند . ولي پير شدن كه مسابقه نيست . من هم سن شما را داشته ام . پس چرا به آن حسوديم بشود ؟ وقتي كه زنده هستيم براي ادامه زندگي به ديگران احتياج داريم و وقتي هم كه داريم مي ميريم باز هم به ديگران محتاجيم . ولي يك نكته مهم اينجاست . ما به يك چيز ديگه بيشتر از آدما احتياج داريم . بايد همديگر را دوست داشته باشيم يا بميريم . رسم خيلي ساده ايست . اين حقيقتي است كه تو بايد آنرا بپذيري . ورزش براي من خوب است . گاهي خود را در حال ورزش مي بينم و اصلا احساس نمي كنم بيمار هستم و گاهي نيز به خودم مي گويم همه اينها وهم و خيال است . مگر مي شود به خاطر بيماري افسوس نخورد . بيشتر صبح هاي زود احساس خشم و نااميدي مي كنم و مي گويم : من مستحق اين عذاب نبودم . بعد گريه مي كنم و به حال خودم افسوس مي خورم . اما بعد از مدتي از خودم جدا مي شوم و به خودم مي گويم : گريه و زاري بس است . به همين سادگي . و… به زندگي بر مي گردم . به دوستانم فكر مي كنم . به آنها كه عاشقشان هستم و دوستشان دارم . من ماساژ را دوست دارم . بعضي ها دوست ندارند ديگران به آنها دست بزند . واقعا احساس عجيبي است . آدم وقتي بچه است دوست دارد ديگران او را لمس كنند ، مادر بغلش كند و پدر نوازشش دهد . من هيچوقت به اندازه كافي از اين موهبت برخوردار نبوده ام . من گريه كردن را دوست دارم . گريه كردن و فكر كردن به من احساس آرامش مي دهند . ميگويند مردم دوست ندارند راجع به مرگ ، عشق و زندگي حرف بزنند . چون دوست ندارند احساساتشان را بروز دهند . آخه چطور مي شه احساسات را با ناديده گرفتن آنها حس كرد ؟ به هيچ چيز نچسب . چون هيچ چيز ماندني نيست . معني جدا بودن اين نيست كه نگذاري آن تجربه به تو نفوذ كند . برعكس ، مي گذاري كاملا به تو نفوذ كند . از همين راه هم ميتواني آن را رها سازي . هر حسي را مي خواهي در نظر بگير . اگر در مقابل احساسات مقاومت كني و به خودت اجازه ندهي كه كاملا آنها را حس كني هيچ وقت نمي تواني از آنها جدا بشوي . چون دائم مشغول ترسيدن هستي . از درد مي ترسي ، از عشق و غم مي ترسي . ولي اگر با سر ، وسط اين احساسات بپري ، اگر به خودت اجازه دهي كه در آنها غوطه ور شوي ، آن وقت بطور كامل آنها را تجربه خواهي كرد . آن وقت مي فهمي درد يعني چه ، عشق يا غم يعني چه و فقط آن موقع است كه مي تواني به خودت بگويي : بسيار خوب ، اين حس را تجربه كردم ، اين حس را شناختم و حالا بايد براي يك لحظه از آن جدا بشوم . شيرها را باز كن و خودت را در حسهايت شستشو بده . اذيتت نخواهند كرد . فقط كمكت مي كنند . اگر ترس را بدرون خودت راه بدهي ، اگر مثل يك پيراهن آشنا تنت كني ، آن وقت مي تواني بگويي : بسيار خوب ، اين ترس است . ولي لازم نيست بگذارم من را كنترل كند . آن را همانطور كه هست مي بينم . در مورد تنهايي هم همينطور است . ميگويي : اين لحظه تنهايي من بود . ديگه از تنها بودن نمي ترسم . آن را كنار مي گذارم و به اين فكر مي كنم كه حس هاي ديگري هم در دنيا هست و آنها را تجربه خواهم كرد . من مي دانم چطور مي خواهم بميرم . مي خواهم در آرامش بميرم . اينجاست كه جدا شدن به درد مي خورد . اگر وسط يك سرفه شديد لحظه مرگم فرا برسد بايد بتوانم خودم را از آن ترس جدا كنم و بگويم حالا وقتش رسيده . نمي خواهم دنيا را با وحشت ترك كنم . مي خواهم آرامش داشته باشم و بعد بروم . مي خواهم مردم داستان من را بدانند . وقتي بچه بودم مادرم مرد . تلگرام مرگ او را خودم براي بقيه خواندم . آن تلگرام را هنوز دارم . تنها يادگاريست كه بجز خاطراتش از او برايم مانده است . پدرم ميگفت كه من اصلا مادري نداشته ام و بايد او را فراموش كنم . او از عشق مي ترسيد . نه محبت مي كرد و نه محبت كسي را مي پذيرفت . ما نمي خواهيم كسي را دوست داشته باشيم . چون ممكن است خودمان را وقف كسي بكنيم كه ممكن است او را از دست بدهيم . چرا با چشمان غمگين مرا مي نگريد . به خاطر اين است كه دارم مي ميرم ؟ همه روزي مي ميرند . اما خيلي ها باور نمي كنند . فراموش مي كنند كه هميشه پرنده اي روي شانه شان نشسته و هر روز بايد از او بپرسند : امروز همان روز است ؟ آيا آمادگي اش را دارم ؟ آيا من همان كسي هستم كه دوست داشتم باشم ؟ اگر اين حقيقت را قبول كنيم كه هر روز مي تواند روز مرگ ما باشد طور ديگري زندگي مي كنيم . و اگر نمي داني كه اين پرنده روي شانه هايت هست به صداي قلبت گوش بده. لازم نيست براي هر كاري كه مي كنيم دليل بياوريم . گرسنگي حق انتخاب براي ما نمي گذارد . مجبور مي شويم كاري را كه ديگران تحميل مي كنند انجام دهيم . من با خودم عهد كرده ام هيچوقت از مردم بهره كشي نكنم و به آنها زور نگويم . زندگي آدم را مثل توپ از اين طرف به آن طرف پرت مي كند . در زندگي اين عشق است كه هميشه برنده مي شود . شايد مردم هنوز قواعد بازي زندگي را بلد نيستند كه شكست مي خورند . مي پرسند : اگر عشق هميشه پيروز است پس مشكل ما چيست ؟ شايد تجربه من جواب سئوال شما باشد . شما نيز دنبال همين باشيد بالاترين حس طبيعي دوست داشتن است . پس دوست داشته باش . فرهنگ ما به تو اجازه نمي دهد به چيزهايي مثل مردن فكر كني . ما اينقدر درگير چيزهاي خودخواهانه مثل كار و خانواده و داشتن پول كافي و پرداخت قسط خانه و ماشين و … هستيم كه ديگر وقت نداريم يك لحظه بايستيم و به زندگي خودمان نگاه كنيم و بپرسيم : آيا همه اش همين است ؟ من فقط همين را مي خواهم ؟ آيا چيزي كم ندارم ؟ بايد يك نفر انسان را به اين سمت هل بدهد ، چون اين حالت خود بخود رخ نمي دهد . آدم بايد قبول كند مي ميرد و هر لحظه براي آن آماده باشد . اين خوب است . در اين صورت تا وقتي زنده است هم بهتر به زندگي اش مي رسد . وقتي ما مردن را ياد بگيريم ، زندگي كردن را هم ياد مي گيريم . هيچ كس باور نمي كند دير يا زود مي ميرد . ولي همه ما لااقل يك نفر را مي شناسيم كه مرده است و باز هم باور كردن مرگ برايمان سخت است . چون همه ما مثل اين است كه داريم توي خواب راه مي رويم . دنيا را بدرستي تجربه نمي كنيم ، چون نيمه خواب هستيم و فقط كارهايي را كه خيال مي كنيم لازم است بطور اتوماتيك انجام مي دهيم و روبرو شدن با مرگ اين را عوض مي كند . چون آنوقت آدم زوائد را كنار مي گذارد و به اصل مي پردازد . آدم وقتي فهميد دارد مي ميرد به همه چيز جور ديگري نگاه مي كند . مردن را ياد بگير تا زندگي كردن را ياد بگيري . من خودم هم نمي دانم پيشرفت معنوي يعني چه . ولي مي دانم كه ما كمبود داريم . همه وقتمان به مسائل مادي مي گذرد و راضي نيستيم . محبت و رابطه با ديگران و تمام دنياي اطرافمان را سرسري مي گيريم . اما وقتي مثل من شديد تازه كوچكترين چيزها را بهتر از هر كس ديگري مي دانيد . من چون مي دانم وقتم به آخر رسيده طبيعت را مثل كسي نگاه مي كنم كه براي بار اول آن را ديده است . خانواده . حقيقت اين است كه اگر خانواده نباشد مردم ديگر هيچ پايه محكمي ندارند كه روي آن بايستند . از وقتي مريض شده ام اين موضوع خيلي برايم روشن شده . اگر آدم پشتيباني و عشق و محبت و علاقه خانواده را نداشته باشد در واقع هيچ چيز ندارد . عشق چيز فوق العاده مهمي است . اگر يكديگر را دوست نداشته باشيد مي ميريد . بدون عشق مثل پرنده اي هستيم با بالهاي شكسته . فقط عشق نيست ، آدم ها بايد مواظب همديگر باشند . من به اين امنيت معنوي مي گويم ، دانستن اينكه آدم كسي را دارد كه مواظبش باشد ، هيچ چيز ديگري اين آرامش را به انسان نمي دهد ، نه پول ، نه شهرت و نه كار . وقتي مردم درباره بچه داشتن يا نداشتن با من صحبت مي كنند هيچ وقت به آنها نمي گويم چكار كنند . فقط مي گويم : هيچ تجربه اي مثل بچه داشتن نيست . فقط همين . اگر مي خواهي به طور كامل تجربه مسئوليت داشتن در مقابل يك فرد را حس كني و ياد بگيري عميق ترين نوع عشق و محبت چيست بايد بچه دار شوي . اگر چه بايد بهاي گزافي پرداخت . چون زود از پهلويشان مي رويم . ما براي چيزهاي اشتباه ارزش قائليم و همين باعث مي شود تمام زنگي مان صرف آن شود . من توي زندگيم هر جا كه رفتم آدم هايي را ديدم كه دائم مي خواهند يك چيز نو بدست آورند . مثل خانه يا ماشين . ميداني من اين حالت را چطور تفسير مي كنم ؟ اين آدم ها آنقدر تشنه عشق هستند كه حاضرند هر چيزي را جايگزينش كنند . چيزهاي مادي را در آغوش مي گيرند و منتظرند آنها هم بغلشان كنند . ولي چيزهاي مادي را نمي توان جانشين عشق و مهرباني و محبت و حس دوستي كرد . با هيچ كدام از چيزهاي مادي نمي تواني راضي شوي . رضايت واقعي در اين است كه از هر چه داري به ديگران بدهي . مثل وقت ، قصه ، توجه و لازم نيست زياد مهم باشند . اگر مي خواهي براي آدم هاي طبقه بالا پز بدهي زحمت نكش . آنها هميشه به نظر حماقت نگاهت مي كنند . اگر هم مي خواهي براي زيردستان پز بدهي باز هم زحمت نكش . چون فقط حسوديشان را تحريك مي كني . اين شخصيت كاذب تو را به جايي نمي رساند . فقط قلب باز است كه به تو اجازه مي دهد در چشم همه يكجور شوي . مفيد بودن براي ديگران باعث مي شود احساس زنده بودن داشته باشيم . كارهايي را بكن كه از قلبت بر مي آيد . وقتي اين طور بودي احساس نارضايتي ، حسودي و غرور نمي كني . بر عكس ، از آنچه بدست خودت مي آيد هم تعجب مي كني . من به حضور كامل معتقدم . يعني انسان واقعا به حرفهاي طرف مقابلش گوش كند و اگر اين طور نباشد بخاطر اين است كه همه عجله دارند . مردم معني زندگي را پيدا نكرده اند و لذا دنبال آن مي روند . آنها مدام به ماشين ، خانه و شغل بعدي فكر مي كنند و وقتي آنها را بدست مي آورند مي بينند كه پوچ و تو خالي هستند و در نتيجه دوباره شروع به دويدن مي كنند . اگر دوست نداشته باشي نابود مي شوي و مردم فقط وقتي احساس خطر مي كنند بدجنس مي شوند . چون از خودشان مواظبت مي كنند تا مبادا چيزي را از دست بدهند . تو در هر جايي كه زندگي مي كني ، بزرگترين عيب ما انسان ها اين است كه كوته نظريم . هيچ نمي دانيم چه مي توانيم باشيم . بايد به توانائي هايمان نگاه كنيم و خودمان را بسمت آنچه مي توانيم باشيم ببريم . ولي وقتي اطراف آدم پر از انسان هايي باشد كه مي گويند مي خواهيم سريع به پول برسيم نتيجه اش اين است كه يك عده كم همه چيز خواهند داشت و يك ارتش هم بايد درست كنيم تا نگذارد فقرا مال پولدارها را بدزدند . براي من زندگي يعني اينكه بتوانم جواب ديگران را بدهم . بتوانم احساساتشان را بيان كنم ، باهاشون حرف بزنم و حسشان كنم . اينها كه رفته باشد موري هم رفته است . اين مريضي دارد به روحم هم چكش مي زند . ولي آن را نمي تواند بكشد . فقط جسمم را مي كشد . روحم را نمي تواند بگيرد . حالا هم با خدا چانه مي زنم . ازش مي پرسم مي گذارد يكي از فرشته هايش باشم يا نه . غفلت ها . من راجع به غرور ، تكبر و بدبيني ها غفلت كرده ام . خواب عجيبي ديدم . خواب پدرم را . گمان مي كنم پدرم از ترس مرد . براي مرگش گريه نكردم . چون او را اصلا دوست نداشتم . من امروز براي هر چيزي گريه مي كنم . اما آنروز نتوانستم . فقط بايد خودم را راضي مي كردم تا او را ببخشم . من دريچه قلبم را بر روي او بسته بودم . او هيچوقت نخواسته بود بداند در آن قلب چه مي گذرد . او همه عمرش را با ترس گذرانده بود . من خيلي خودخواه بودم . به هيچ چيز فكر نمي كردم ، بجز اينكه چقدر به او احتياج داشتم . من همه چيز را تباه كردم . همه چيز و همه كس را ببخش . همين حالا . هر كس بايد روزي بميرد . من مثل پدرم نمي ميرم . دوران من پر از عشق و محبت بود . خانواده و دوستانم . بر خلاف پدرم . ما از آنچه كه ما را رنج مي دهد مي آموزيم و به همان اندازه ، از آنچه كه باعث خوشحالي و شادي است . ما نبايد فقط ديگران را ببخشيم . بايد خودمان را هم ببخشيم ، براي تمام كارهايي كه بايد مي كرديم . آدم نبايد همه اش تاسف اتفاقات نيافتاده را بخورد . وقتي به مرحله من برسي برايت فرقي نمي كند . چند روز پيش كتابي مي خواندم . مي گفت : وقتي مردم توي بيمارستانها مي ميرند ، سريع ملافه را روي صورتشان مي كشند و مي فرستندشان پايين . مي خواهند هر چه زودتر صحنه مرگ از جلوي چشمشان برود . جوري رفتار مي كنند مثل اينكه مرگ مسري است . ولي مرگ مسري نيست . مرگ هم به همان اندازه زندگي طبيعي است . قسمتي است از معامله اي كه كرده ايم . چيزي كه همه ما به دنبالش هستيم اين است كه مرگ را راحت قبول كنيم . اگر مي دانستيم كه بالاخره مي توانيم با مرگ كنار بيائيم آن وقت كا اساسي تر يعني ، كنار آمدن با زندگي را هم مي كرديم . مردن خيلي طبيعي است . علت اينكه اين همه بزرگش مي كنيم اين است كه خودمان را واقعا جزء طبيعت نمي دانيم . فكر مي كنيم چون انسان هستيم طبيعت شامل حالمان نمي شود ولي اين طور نيست . هر چه كه به دنيا مي آيد بايد يكروزي بميرد . اما ما از يك جهت بر همه چيز برتري داريم ، تا وقتي بتوانيم به همديگد عشق داشته باشيم و اين احساس عشق يادمان بماند ، بعد از مرگ هم جاي دوري نمي رويم . تمام عشقي كه تو خلق كرده باشي همين جا مي ماند . خاطرات تو همين جا مي ماند . مرگ پايان زندگيست نه پايان رابطه ها . براي ايجاد رابطه يك فرمول خاص وجود ندارد . براي موفق شدن در ايجاد رابطه بايد هر دو طرف از عشق و محبت بهره بگيرند . بايد احتياجات يكديگر ، توانائيهاي يكديگر و اينكه از زندگي چه مي خواهند را در نظر بگيرند . عشق موقعي است كه به موقعيت طرف مقابل هم درست به همان اندازه وضع خودت اهميت بدهي . اگر مي توانستم دوباره در قالب چيز ديگري زندگي كنم ، دوست داشتم آهو باشم . آهو هم ظريف است و هم سريع . بر خلاف آنچه كه اكنون هستم . به اين نكته توجه كن كه تو يك موج نيستس . بلكه قسمتي از اقيانوس هستي . قسمتي از اقيانوس آخرين سه شنبه ( برف مي بارد ) اگر به من يك روز كامل بدهند ، 24 ساعت كامل ، بدون هيچ دردي ، اول يك صبحانه خيلي خوشمزه مي خورم ، بعد يك شناي حسابي ، از دوستانم دعوت مي كنم با من ناهار بخورند ، بعد در پارك قدم مي زنيم ، از وسط درخت ها كه بتوانيم پرنده ها را ببينيم و باهم حرف بزنيم و همديگر را درك كنيم ، همسرم را به يك رستوران مكزيكي مي برم و بعد رقص ، يك رقص حسابي ، آنقدر مي رقصم تا از خستگي بيافتم . بعد يك خواب عميق . اين يك روز بياد ماندني براي من است . ديگران مي گويند حرف زدن چه فايده اي دارد وقتي تو مي ميري . ولي من ميگويم تو حرف بزن . من باز هم ميشنوم . زندگي چيزي نيست جز ارتباط بين انسان ها . وقت خداحافظي است . فكر كن اگر اصلا من را نمي شناختي چه ؟ اين خداحافظي من است : دوستتان دارم . سعي كنيد هميشه همه را دوست داشته باشيد موري صبح سه شنبه مرد . او ساده و آرام در كنار دوستانش در گذشت . درست همانطوري كه خودش مي خواست . آخرين كلاس درس استاد تشكيل شد . موضوع آخرين درس او مفهوم زندگي بود و كلاس او همچنان ادامه دارد . او را برداريد و براي هزاران ستاره تكه تكه اش كنيد . او آسمان را درخشان خواهد كرد . آنچنان زيبا و درخشان كه تمامي جهان به شب سلامي دوباره خواهند داد تو حرف بزن . من باز هم مي شنوم برگزيده اي از سخنان يك استاد | خانم ع . ا | |||||
| فيلم سه شنبه ها با موري را ببينيد ( لطفا ) ... | سه شنبه ها به موري (Tuesdays with Morrie: An Old Man, a Young Man, and Life's Greatest Lesson ) نويسنده: ميچ البوم برگردان: مهدي قراچه داغي يكي از زيباترين كتابهايي كه من تا بحال خوانده ام. اين كتاب 176 صفحه اي تماما آموزنده و اميد دهنده است. آدم از خواندن اين كتاب سير نميشه. البته اين كتاب چندين بار هم بصورت فيلم درآمده است. ماجراي داستان كه البته حقيقي هم ميباشد از قول يكي از شاگردان موري استاد دانشگاهي در امريكاست بيان ميشود.... قسمتي از كتاب.... دكتر اسكات پك در مورد اين كتاب ميگويد هارولد كوشنر مي نويسد دوست شما يك كلام جك لمون جك لمون متولد بوستون ماساچوست آمريكا و تحصيلكرده دانشگاه هاروارد است. بازيگري كه محبوب همگان بود و وارن كووان مدير برنامه هاي او مي گويد كه حتي در زندگي خصوصي نيز بسيار شرافتمند بود. جك لمون با نام كامل وحقيقي جان اولر لمون در يك خانواده بالنسبه مرفه در ۸فوريه ۱۹۲۵ به دنيا آمد و پس از پايان تحصيلاتش به نيروي دريايي پيوست. اما تا پايان درآن جا ماندني نشد و به نيويورك رفت و درآن جا هنرپيشه شد. او در بيش از ۶۰فيلم بازي كرد كه كمدي هاي متنوع وحتي اسلپ استيك را شامل مي شد او دركارهاي درام نيز شركت كرد اما همان طور كه قبلاً گفتيم اوج مهارت وي در كمدي هايي بود كه پيرامون آدم هايي عادي ساخته مي شد جك لمون كانديداي ۸جايزه اسكار شد و دوتاي آنها را برد. اولي درسال ۱۹۵۵ حاصل آمد و اسكار نقش دوم مرد و براي فيلم «ميستر رابرتز» بود دومي ، يك اسكار نقش اول مرد بود كه براي فيلم «ببر را نگه دار» درسال ۱۹۷۳ به وي تعلق گرفت. جك لمون حتي براي بازي در فيلم «گمشده» كار سال ۱۹۸۲ «كاستاگاوراس» يوناني نيزكه يك اثر سياسي بود وناراحتي هاي يك پدر را بخاطر ناپديدشدن پسرش درناآرامي هاي سياسي شيلي پس ازكودتاي نظامي سال ۱۹۷۳ اين كشور نشان مي داد و او را روبروي سيسي اسپيسك قرار داده بود، از سوي كارشناسان تحسين شد بخاطر همين نقش جك لمون براي هشتمين بار كانديداي اسكار شد كه البته آن را نبرد اما جايزه بهترين بازيگر مرد را در جشنواره معتبر كن فرانسه به خود اختصاص داد. با اين همه آنچه بيش از هرچيزي درارتباط با جك لمون دريادها مانده ، همكاري بسيار مثمر وي با بيلي وايلدر فيلمساز بزرگي است كه درسال2002 در ۹۶سالگي دارفاني را وداع گفت. اين دو در ۷فيلم با يكديگر همكاري كردند و طي اين دوره بود كه زوج هنري لمون و والتر ماتائو به تصميم وايلدر و با اقدام و انتخاب وي شكل گرفت واين دو مجموعاً در ۸فيلم كنار يكديگر به بازي پرداختند و زوج بسيار جذابي را به وجود آوردند. درهمه حال هردو بازيگر به هنرپيشه هاي محبوب وايلدر بدل شدند و خوب به جنس فيلم هاي درخشان وي مي خوردند ومناسب با انديشه هاي خاص وي بودند نقش هاي معروف جك لمون در فيلم هاي بيلي وايلدر شامل «بعضي ها داغش را دوست دارند محصول ۱۹۵۹ و در كنار توني كرتيس و مريلين مونرو، «آپارتمان» به سال ،۱۹۶۰ «ايرما لادوس» (۱۹۶۳) و «فورچون كوكي درسال ۱۹۶۶ مي شد كه اين آخري، نخستين همكاري لمون با ماتائو را شكل داد و ماتائو بخاطر نقشش درهمين فيلم يك جايزه اسكار نقش دوم را به دست آورد. لمون و ماتائو درسالهاي ۱۹۷۴ و ۱۹۸۱ در فيلم هاي «صفحه اول» و «بادي بادي» نيز زير نظر وايلدر دركنار يكديگر ظاهر شدند وحتي در پيري و در سالهاي ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵ در فيلم هاي «پيرمردهاي غرغرو» يك و دو و در سال ۱۹۹۸ در «زوج عجيب ۲» نيز اين همكاري را تجديد كردند و البته دور از حيطه وايلدر كه درسال ۱۹۸۱ از فيلمسازي كنار كشيده بود شرلي مك لين كه در «آپارتمان» و «ايرما لادوس» زير نظر وايلدر بزرگ كنار لمون به بازي پرداخته بود ، درباره لمون گفته است : لمون بازيگر بزرگي بود كه جايش قابل پركردن نيست. او خودش را كاملاً درنقش مطروحه نقاشي و حل مي كرد و تبديل به خود هنر مي شد. جك لمون حتي در سالهاي آخرعمرش از حجم بازيگري و كارهايش اصلاً نكاست و باز در فيلم هاي متعددي ظاهر مي شد وحتي در تلويزيون هم درخشيد و درسال ۲۰۰۰ بخاطر بازي در فيلم تلويزيوني «سه شنبه ها با موري» جايزه امي (اسكار تلويزيوني ) را تصاحب كرد و درهمين مديوم در فيلم هايي چون بازسازي «۱۲مرد خشمگين » نيز ظاهر شد. لمون از ۱۹۴۹ وارد سينما شد اما به سال ۱۹۵۴ و با بازي در دو فيلم جودي هاليدي نزد سينماروها شناسايي شد. نام اين فيلم ها «ممكن است براي تو اتفاق بيفتد» و «فيفت» بودند. به واقع درميان بازيگران فقط جك نيكولسون ، اسپنسر تريسي و لارنس اوليويه توانسته اند بيشتر از لمون كانديداي اسكار شوند. خود وي درمصاحبه اي گفته بود: من خوش اقبال بوده ام، بشدت كار كرده ام و اوضاع مساعد از آب درآمده است | http://www.hozour.com | جمع آوري سيد اشكان نجفي | ||||
| انرژي درماني با ریکی چیست؟ | ریکی چیست؟ | http://www.reiki.org | فريبا صفرپور | ||||
| نيازهاي انساني با تاکيد بر تئوري هاي محتوايي | بررسي چگونگي توليد نيازها روانشناسي نيازهاي انساني با تاکيد بر تئوري هاي محتوايي به کوشش: مريم خواجوي، خانم حسيني و مصطفي مفتاح از دانشگاه سيستان و بلوچستان آبراهام مازلو و سلسله مراتب نيازها مرغ بريان به چشم مردم سير کمتر از برگ تره، برخوان است وانکه را دستگاه و قدرت نيست شلغم پخته، مرغ بريان است سعدي تئوري سلسله مراتب نياز مزلو ديدگاهي است كه در مطالعه انگيزش انسان که بهطور وسيعي مورد بحث واقع شده است. اين مدل از تجربه مزلو به عنوان روانشناس باليني استخراج گرديده است نه از يك تحقيق اصولي و منظم. مزلو استدلال ميكند كه درست كردن ليست كامل اين نيازها در هر كدام از اين سطوح بيفايده است زيرا بسته به درجه صراحت آن، هر تعدادي ميتواند فراهم آيد. نيازهاي جسماني در اولين سطوح اين سلسله مراتب قرار دارند كه شامل كاركردهاي زيستي بنيادي اندامهاي انسان است: ابراهام مازلو معتقد است كه نيازهاى انسان، شامل پنج گروه اصلى هستند: فيزيولوژيكى، ايمنى، اجتماعى(تعلق يا عشق)، نفسانى(عزت نفس) و خودشكفتگى(خودشکوفايي). وي مي گويد كه اين نيازها نردبانى را مىسازند كه هرگاه نياز سطح پايين ارضا شود، سطح بعدى فعالتر مىشود. در پايينترين سطح نيازهاي فيزيولوژيکي قراردارند: 1ـ نيازهاي فيزيولوژيکي:اين نيازها مشخص و محسوس و آشکار هستند و انسان در شرايط عادي نسبت به آنها آگاهي کامل دارد. دررأس سلسلهمراتب مازلو، نيازهاى فيزيولوژيكى قرار دارند. اينها اساسىترين نيازهاى همه هستند؛ مانند نياز به غذا، آشاميدن، مسكن و استراحت. 2ـ نيازهاى ايمنى: پس از رفع نيازهاي فيزيولوژيك نياز ايمني، انگيزه انسان قرار مي گيرد كه شامل ايمني، ثبات، حمايت، نظم و رهايي از ترس و اضطراب است به اعتقاد مازلو همه ما تا اندازه اي نياز داريم كه امور، جرياني عادي و قابل پيش بيني داشته باشند، نحمل عدم اطمينان دشوار است. در نتيجه مي كوشيم تا سر حد توانايي به امنيت، حمايت و نظم دست مي يابيم. مانند نياز به محافظت در برابر خطرات يا بيكارى و نياز به امنيت. 3ـ نيازاجتماعي يا نيازهاي تعلق: مهر و محبت، دوستي و علاقه به عنوان كلي نيازهاي اجتماعي معرفي ميشوند، اين نيازها بازگو كننده اشتياق انسان براي پذيرفته شدن توسط ديگران است. پيوستن به ديگران، پذيرفته شدن و تعلق داشتن به گروه در اين طبقه از نيازها قرار مي گيرد و ممكن است براي يافتن احساس تعلق، به گروه يا باشگاهي بپيونديم و ارزش ها يا ويژگي هاي آن را بپذيريم يا لباس متحد الشكل آن را به تن كنيم. با ايجاد رابطه نزديك و مهر آميز با ديگري نياز به محبتمان را بر مي آوريم. مانند وابستگى، نياز به تأثير و تأثر و نياز به دوستى و نياز به عشق و تعلق. 4ـ نيازهاى نفسانى يا نياز به احترام و عزت نفس: به اين ترتيب پس از ارضاي نيازهايي كه بر شمرديم نياز به احترام و عزت نفس در درجه اول اهميت قرار گرفته و به عنوان انگيزه رفتار و عملكرد انسان قرار مي گيرد كه شامل نياز به احساس ارزش، در نظر گرفتن خود و ديگران، احساس موفقيت و مسوليت مي باشد. به بيان ديگر نيازهاي عزت نفس شامل اجرا، دستيابي و نشان دادن كفايت در كارها مورد تاييد و شناخت ديگران واقع شدن مي باشد (اتكينسون، 1378، جلد اول، ص556). مازلو در كتاب انگيزش و شخصيت در توضيح نياز به عزت نفس مي گويد: همه افراد جامعه ما (بجز برخي بيماران) به يك ارزشيابي ثابت و استوار و معمولاً عالي از خوشان، به احترام به خود يا عزت نفس يا احترام به ديگري تمايل دارند ولي در جاي ديگر مي گويد: اين سطح از نيازها را مي توان در دو مجموعه فرعي طبقه بندي كرد اول اينكه آنها عبارت از: تمايل به قدرت، موفقيت، كفايت،سيادت، شايستگي، اعتماد در رويارويي با جهان، استقلال و آزادي. دوم اينكه در ماچيزي هست كه مي توانيم آن را تمايل به اعتبار و حيثيت (كه آن را احترام ديگران نسبت به خودمان مي توان تعريف كرد)، مقام، شهرت، افتخار، برتري، معروفيت، توجه و اهميت و حرمت يا تحسين بناميم ( مازلو، 1377، ص82). مازلو در مورد پيامدهاي عدم ارضاي اين اسطح از نيازهاي پنجگانه مي نويسد: بي اعتنايي به اين نيازها موجب احساساتي از قبيل حقارت، ضعف و درماندگي مي شود كه اين احساسات نيز خود به وجود آورنده دلسردي و ياس اساسي خواهد شد و يا اينكه گرايش هاي رواني نژندي يا جبراني را به وجود خواهد آورد. ارزشيابي ضرورت اعتماد به نفس بنيادي و درك اين مطلب زا كه مردم بدون آن چقدر احساس درماندگي مي كنند و مي توان از طريق مطالعه روان نژندي ناشي از ضربه شديد روحي بدست آورد (همان منبع، ص83). وي در ادامه بحث به نتايج ارضا اين سطح از نيازهاي آدمي اشاره كرده اظهار مي دارد: ارضاي نياز به عزت نفس به احساساتي از قبيل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لياقت و كفايت، مفيد و مثمر بودن در جهان منتهي مي شود. احساسات اتكا به خود، احترام به خود، حرمت به نفس، اطمينان و اعتماد به خود، احساس توانايي توفيق، شايستگي، موفقيت، قدرت نفس، شايستگي احترام، قدرت رهبري و استقلال از نتايج مثبت ارضاي نياز به عزت نفس مي باشند (شولتس، 1376، ص118). شولتس درباره عزت نفس مي گويد: احترام به خود يك احترام دروني است. احساس ايمني دروني و اعتماد، خود را ارزشمند و شايسته احساس نمودن كه براي دستيابي به آن بايد خود راستين را شناخت و نقاط ضعف و قوت را دريافت بگونه اي كه اگر ندانيم چيستيم و كيستيم نمي توانيم به خود احترام بگذاريم (همان منبع، ص118). مازلو سالمترين و ثابت ترين حرمت به نفس را مبتني به احترام استحقاقي از سوي ديگريان و نه شهرت ظاهري و تمجيد بي مورد دانسته است بنابراين به برطرف شدن اين نياز ها كه مورد بحث اين تحقيق نيز مي باشد، انسان بسوي كمال مطولوب كه همانا تحقيق خويشتن و خود شكوفايي است قدم بر مي دارد. نيازهاي نفساني يا عزت نفس به تعبير داگلاس مك گريگور عبارتند از: الف. نيازهايى كه مربوط به احترام نفس مىشوند؛ مانند نياز به اعتماد به نفس، استقلال، موفقيت، اعتماد كردن و كسب آگاهى. ب. نيازهايى كه به شهرت و اعتبار شخص مربوط مىشوند؛ مانند نياز به مقام، شناساسى، قدرشناسى و احترام شايسته از سوى همكاران. 5ـ نيازهاى خودشكفتگى يا نياز به خود شكوفايي: نياز به خود شكوفايي عالي ترين نيازها است و احتياج آدمي را به درك حقايق و درك زيبايي نشان مي دهند و به بروز و ظهور استعدادها و ذوق او ميدان مي دهند. اين نيازها ضمناً منشا كشف مجهولات و ايجاد علوم و فنون و هنرهاي زيبا بوده و از اين پس نيز خواهد بود (سياسي، 1374، ص244). اين نياز، همان تجلى و تكامل است، نيازى كه بر اساس آن، همه ما مىخواهيم به موقعيتى برسيم كه احساس مىكنيم شايستگى آن را داريم. اين همان نيازى است كه دانشجو را بر مىانگيزاند كه سراسر روز را كار كند و آن گاه در مدرسه شبانه ليسانس بگيرد. اين نياز، مانند نيازهاى نفسانى، اگر نه هيچگاه، بلكه به ندرت ارضا مىشود. تحقق هدفهاي زندگي قابليتهاي شخصي و كامروايي در از قوه به فعل درآوردن چيزي كه انسان خواستار آن است. اين نيازها بهيكديگر مربوط بوده و در يك سلسله مراتب قوي و مسلط مرتب شدهاند. هر اندازه نياز قويتر باشد در هوشياري انسان از نيازهاي ديگر جلو ميافتد و احتياج به ارضاء دارد. همينكه نيازهاي سطح پايينتر ارضاء شدند نيازهاي سطح بالاتر فعال ميشوند. مزلو استدلال ميكند كه كامراني، شخص را از تسلط يك نياز آزاد كرده و به يك نياز سطح بالاتر اجازه ظهور ميدهد. برعكس اگر نياز مرتبه پايينتر ارضاء نشده بماند دوباره ظاهر ميشود و رفتار را تحت سلطه قرار ميدهد. مزلو در كارهاي بعدي خود اظهار نموده كه در بالاترين سطح سلسله مراتب در رابطه اهميت رضايت برگشت رخ ميدهد. وقتيكه خوديابي حاصل شد، نيروي نياز بيشتر در تمام طول سلسله مراتب بهوجود ميآيد. پس تئوري بنيادي سلسله مراتب نياز مزلو اول: افراد موجوداتي هستند كه هميشه«ميخواهند» و براي ارضاء نيازهاي معين انگيخته ميشوند. دوم: نيازهايي كه آنها دنبال ميكنند عمومي بوده و در يك سلسله مراتبي مرتب و منظم شدهاند كه در اين سلسله مراتب قبل از اينكه نيازهاي سطح بالاتر بتوانند احساس شده و تعقيب شوند نيازهاي سطح پايينتر بايد بهطور وسيعي ارضاء شده باشند (سيسيل ج. ميسكل- ترجمه عباسزاده، مير محمد-1376 ص278-275). تئوري نيازهاي مك كلند در پژوهش جامعي كه نظريهپردازي به نام ديويد مك كلند و همكارانش انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه بر اثر كنش متقابلي كه فرد با محيط و جامعه خود برقرار ميسازد نيازهاي خاصي را ميآموزد. تئوري نيازهاي مك كلند به چگونگي تركيب نيازهاي فرد با عوامل محيطي ميپردازد كه حاصل آن سه انگيزه اساسي در انسان است. نياز به پيشرفت- نياز به قدرت- نياز به پيوند جويي: تئوري مك كلند يك ديدگاه محتوايي شناختي در مطالعه انگيرش ميباشد. نياز به پيشرفت: آبراهام كورمن آن را اينچنين تعريف كرده است: نشاندهنده ميل و علاقه فرد نسبت به انجام يك كار و سازمان دادن محيط كار پرثمر، فايق آمدن بر موانع، افزايش ميزان كار، رقابت در انجام كار بيشتر و بهتر و پيشي جستن نسبت به ديگران است. و اين نياز ميل به انجام كاري است بهتر و كارآمدتر از آنچهكه قبلاً انجام شده است. در کساني که نياز پيشرفت قوي است ويژگيهاي زير ديده مي شود: - براي پيدا کردن راه حل مسايل، شخصا ً قبول مسئوليت مي کنند. - هدف مدار هستند. - چالشي بوده و هدفهايي را که متعادل، واقعي و تحقق پذير است تعيين مينمايند.هدفهاي آنان مخاطره آميز است ولي غير قابل حصول نيست. -به فرايند بازخورد، در عملکرد خود علاقه مندند. - سرشار از انرژي و شيفته کار هستند. کار براي آنان از لحاظ فراهم ساختن پاداشهاي دروني مهم است و نه ازلحاظ کسب پول و ثروت. - از اين جهت مسئوليتهاي فردي را مي پذيرند که ديگران در پيشرفت بر او سبقت نکيرند/ براي اين افراد، ارزش رسيدن به هدف هنگامي افزايش مي يابد که هدف تا اندازه اي مشکل و تاحدودي مخاطره آميز باشد.مک کلند معتقد لست چنين اشخاصي نقشهاي کارآفريني را ترجيح مي دهند.اين افراد معمولا ً از سنتها دوري جسته و هنجارها را نمي پذيرند و همواره به دنبال روشهاي تازه اي براي ايجاد تغيير در سازمانها هستند. نياز به قدرت:مک کلند و همکارانش در سال 1976 مقاله اي انتشار دادند و صريحا ً بيان داشتند که برخلاف تصور عامه، مدير خوب کسي است که علاقه مند به قدرت باشد نه کسي که به دنبال نيازهاي شخصي و يا در جهت مردم مداري حرکت کردن باشد.. قدرت در مديران به دو صورت ديده ميشود. قدرت شخصي، قدرت نهادي شخصي، براي ارضاي قدرت شخصي در جهت تسلطجويي ميكوشد و از پذيرش مسؤليتهاي نهادي سر باز ميزند فرو دستان خود را براي عملکرد قهرمانانه تهييج مي کند ولي علاقه مندست که آنان نسبت به خود وي مسئول باشند ، نه نسبت به سازمان. انگيزه قدرت نهادي موجب ميشود كه مديران در جهت رسيدن به هدفهاي سازمان قدم بردارند اين مديران سازمان مدار هستند و مسؤليت را نيز بهخاطر سازمان ميپذيرند و به شدت طالب عدالت و برابري هستندو از بلوغ بيشتري برخوردار بوده، کمتر حالت تدافعي به خود مي گيرند و بموقع از رهنمودهاي متخصصان سود مي برند.. نياز به پيوندجويي: اين انگيزه ميل وعلاقه براي مهر و برقرار ساختن روابط دوستانه مربوط ميگردد. در فردي كه اين نياز قوي است ويژگيهاي زير در وي ديده ميشود: -علاقمند است كه ديگران او را دوست بدارند. -با پيوستن به گروهها و سازمانها در صدد ارضاء اين نياز است. -از فعاليتهاي اجتماعي و گفتگوهاي دوستانه لذت ميبرد و در جشنها و گردهماييها با اشتياق مشاركت ميكند. - در برقراري حفظ موازين دوستي ميكوشد و علاقمند به داشتن روابط عاطفي نزديك با ديگران است. بهنظر مك كلند عوامل محيطي، بويژه فرهنگ هر جامعه در رشد نيازهاي سهگانه تعيين كننده است.(نائلي، محمدعلي- انگيزش در سازمانها1373ص40ـ42) تئوري آلدرفر آلدرفر در مقاله اي با عنوان تئوري جديد نيازهاي انسان تئوري خود را به شرح زير بررسي مي کند: 1ـ نيازهاي وجود: يعني نيازهايي که موجود زنده براي ادامه زندگي و تداوم هستي خود در ارضاي آنها مي کوشد. عوامل محيطي از قبيل غذا، آب؛ حقوق و دستمزد و شرايط کار اين نيازها را برآورده مي سازد. اين نيازها، نيازهاي فيزيولوژيکي و ايمني الگوي مزلو را شامل مي شود. 2ـ نيازهاي وابستگي : اين مجموعه نيازي ، به روابط فرد با محيط اجتماعي مربوط مي شود و نيازهاي اجتماعي و ايجاد رابطه معني داري با اعضاي خانواده ، همکاران، فرودستان و دوستان را شامل مي گردد. 3ـ نيازهاي رشد: اين مجموعه نيازي، در کوشش فرد براي فراهم ساختن فرصتهايي جهت رشد بي همتاي خود متجلي مي سازدو آرزوي ايجاد تأثيرات خلاق و پويا در خود و در محيط از اين نيازها نشأت مي گيرد. عاليترين نيازهاي الگوي مزلو يعني نيازهاي حرمت و خودشکوفايي در اين مجموعه جاي مي گيرد. آلدرفر معتقد است فرد در حرکت سلسله مراتبي ارضاي نيازها، از نيازهاي وجود به وابستگي و پس از آن در جهت نيازهاي رشد پيش مي رود.در همين حد اين تئوري جز بازخواني الگوي مزلو نيست؛ ولي در معرفي فرايند تحولي اختلاف اساسي بين اين دو الگو وجود دارد؛فرايند الگوي مزلو بر اساس کامروايي- پيشروي است يعني پيش از استيلاي نيازهاي بالاتر لازم است نيازعاي سطح پاييني ارضا گردد.آلدرفر ضمن اينکه بر فرايند کامروايي- پيشروي تأکيد دارد، فرايند ناکامي – پس روي را نيز بر الگوي خود مي افزايد.آلدرفر چنين فرض مي کند که عيني بودن سه مولفه وجود، وابستگي و رشد يکسان نيست. نيازهاي رشد عملا ً ملموس نيستند. در صورت عدم ارضاي نيازهاي کمتر عيني، انسان بار ديگر در صدد برآوردن نيازهاي کاملا ً عيني برمي آيد. با چنين فرضي نظم کليشه اي و انعطاف ناپذير الگوي مزلو به هم مي ريزد.احتلاف ديگر عملي بودن ظهور همزمان بيش از يک نياز در الگوي آلدرفر است. تئوري دوعاملي هرزبرگ اساس تئوري دوعاملي را نيز مفهوم نيازتشکيل مي دهد.برپايه بررسيهاي انجام شده ، هرزبرگ متوجه شد که کارکنان تجارب خشنودکننده خود را متأثراز عواملي مي دانستند که بيشتربا نفس ومحتواي دروني کارمربوط مي شد. اين عوامل ،عوامل انگيزشي ناميده شد.تجارب ناخشنودکننده کارکنان ازعواملي نشأت گرفته بود که با ماهيت کارآنان چندان ارتباطي نداشت،عوامل بيروني کار در به وجود آمدن اين تجارب سهم بسيارمهمي داشتند. عوامل اخيرعوامل بهداشتي اصطلاح گرديد.هرزبرگ با اين استدلال که اگربا تأمين عوامل بهداشتي، بخواهيم موجبات ناخشنودي کارکنان را ازبين ببريم، نتيجه منجربه خشنودي آنان نخواهد شد، تئوري دوعاملي راپيشنهاد کرد. فرض اساسي: عواملي که درخشنودي شغلي مداخله مي کنند متفاوت از عواملي هستند که درناخشنودي شغلي دخالت دارند.يعني خشنودي شغلي ونا خشنودي شغلي دومفهوم متفاوت بوده، حالت متضاد يک مفهوم نمي باشد. هرزبرگ وهمکارانش استدلال مي کنند،عواملي که خشنودي شغلي کارکنان رابه وجودمي آورند،با عواملي که باعث نا خشنودي شغلي مي گردند،رابطه ي ندارند. هرزبرگ چنين اظهارمي دارد:آنهامخالف هم نيستند بلکه مانند شنيدن وديدن دومقوله جداگانه هستند...هريک پويايي ويژه خود را دارند وعوامل به وجود آورنده آنها متفاوت است.برحسب قاعده،وقتي انسان شغلي را انتخاب مي کند ابتدا نسبت به آن نگرش مثبت يا منفي معني داري ندارد.يافته هاي هرزبرگ مشخص مي سازدکه عوامل انگيزشي موجبات خشنودي شغلي را فراهم مي کند و نگرش مثبت فرد رانسبت به شغل،جا يگزين حالت بي تفاوتي وي مي سازد. با حذف اين عوامل حداقل نا خشنودي،در اوبه وجود مي آيد.نبودن عوامل بهداشتي در محيط کار نگرشهاي منفي را رشدمي دهد و نا خشنودي شغلي را فراهم مي سازد؛ وجودعوامل بهداشتي درمحيط کارحداقل خشنودي را در سازمانها به وجودمي آورد.هرزبرگ ازاين جهت عوامل نا خشنودکننده را عوامل بهداشتي ناميد که علاقه مند بود تا سنخيت اين عوامل را با مفهوم بهداشت عمومي آشکار سازد.همانطورکه با رعايت بهداشت عمومي مي توان از آلودگيها و بيماريها دوري جست، با تأمين عوامل بهداشتي ،درمحيط کار نيز مي توان مانع ناخشنودي کارکنان گرديد.هرزبرگ نيازهاي انسان رادردومجموعه قرار داده است:نيازهاي انگيزشي ونيازهاي بهداشتي ؛ايمني وامنيت شغلي،پايگاه سازماني ،سطح حقوق ودرآمد،شرايط کار،روابط ميان افراد،چگونگي سرپرستي در سازمان،خط مشي ونحوه اداره سازمان به عنوان چيزهايي که درمحيط کارنيازهاي بهداشتي را ارضا مي کند شناسايي شد.نيازهاي انگيزشي ويژه انسان است،وبا اين نيازها است که وي از حيوانات متمايز مي گردد. به نظر مي رسد اين نيازها با خصلت فطري افرادچالشي،پرتحرک،وخودمختار رابطه داردوبا کار مسئولانه،اقدام مستقل و شناختگي براي انجام کارهاي دشوار ارضا مي شوند.عواملي که ناخشنودي شغلي کارکنان را فراهم مي سازند، ماهيت برون شغلي دارند و اگر محيط کار نتواند به نحو مطلوب آنها باقي ماندن و ادامه خدمت کارکنان را موجب مي گردد. طرز تلقي و برداشتهايي که کارکنان درباره نحوه اداره و خط مشهاي سازمان دارند، احساس آنان نسبت به سرپرستان مستقيم و يا غيرمستقيم و برآوردشان از نحوه مديريت اين سرپرستان، ميزان حقوق،مزايا، و پاداشهايي که سازمان اعطا مي کند، امنيت شغلي، شرايط بازنشستگي ، تأمين سلامتي بدني و رواني لازم در کار و در رابطه با مسايل شخصي و خانوادگي، و نيز پايگاه و منزلت فرد در محيط کار عوامل بهداشتي تلقي مي شوند. توجه به اين عوامل براي سلامتي و تداوم فعاليت سازمان لازم است. عوامل انگيزشي، موجب خشنودي و انگيزش کارکنان در سازمان مي گردند. پيشرفتي را که فرد درکار به دست آورده و درقبال آن شناخته مي شود؛ احراز مسئوليت و امکان فرصتهاي لازم براي مسئوليتهاي بيشتر و با اهميت تر؛ وجود زمينه براي رشد و تعالي فردي؛ و نفس کار، نيازهاي انگيزشي او را برآورده مي سازند. مريم خواجوي، خانم حسيني و مصطفي مفتاح
| http://www.niazha.ir | گروه نويسندگان | ||||
| عشق و روانشناسی ( شناخت جديد ) | عشق و روانشناسی نوشته زير فقط يك تحقيق دم دستيه راجع به مفاهيم و گونه هاي مختلف عشق. اگر مي بينيد از نظر انديشمندان و نويسندگان خودمون استفاده نكردم به اين خاطره كه اولاً ظاهراً ما اونا رو زياد قبول نداريم، ثانياً خواستم يه خورده از جنبه وطني عشق دور بشم و اونو توي نظرات ديگران جستجو كنم، مطلب يه خورده طولاني شده واسه همين هم كاملش رو مي زارم اين زير تا هركي خواست و حوصله داشت بخونه. مدل مثلثي استرنبرگ اما احساسات شديد يا شهوت به عشق شهواني و فيزيكي معطوف است. الزامي به تداوم رابطه مبين ميل به ماندگاري رابطه است. بر مبناي اين سه جزء استرنبرگ عشق را به انواع مختلفي تقسيم مي كند كه در آن ها جايگاه و ارتباط اين سه جزء با همديگر اساس نوع عشق است. 1- دوست داشتن (Linking ) : در اين نوع عشق تعلق مهم ترين عنصر است اما احساسات تند و فيزيكي و الزام و سرسپردگي به رابطه وجود ندارد. 2- شيدايي (Infatuation ): مهمترين عنصر در اين نوع عشق، احساسات شهواني است و دو عنصر ديگر وجود ندارند. 3- عشق رمانتيك (Romantic ): تعلق و احساس شهواني وجود دارند، اما عنصر سوم موجود نيست. 4- موانست و رفاقت (Companionate Love ) : تعلق و ماندگاري رابطه بسيار مشهود است اما از احساسات تند و شهواني خبري نيست. 5- عشق احمقانه ( Fatuous ) : احساسات شهواني همراه با الزام حضور دارند، اما تعلق وجود ندارد. استرنبرگ هيچ يك از اين عشق ها را مناسب نمي داند. بلكه معتقد است سه جزء عشق بايد در تركيب و هماهنگي با هم باشند تا فرد به عشق نهايي(Consummate Love ) برسد. اين عشق، يك عشق ايده آل و مطلوب است. مدل هرمي جانسون عشق از ديد مازلو: نوع ديگر عشق، عشق وجودي(Being Love ) است. عشقي بالغ و فروتن كه بر اساس عشق به وجود ديگري بنا مي شود. باز و خودمختار است. متكي به خويش است و آزادانه ارزاني مي شود. عشق وجودي، بدون شك ارزشمندتر، بالاتر و باشكوه تر از عشق كمبود است. براي اين نوع از عشق آزادي تمام عيار لازم است و منظور از آزادي اين است كه فرد بي همتايي دروني خود و فرد ديگري را به تمامي پذيرفته باشد. ميل سخاوت و تمايل به بخشش و خشنود كردن ديگري در اين عشق ديده مي شود. فرد در تلاش است تا ديگري را بشناسد و همين امر موجب صميميت و موانست در دو فرد مي گردد. عشق مبتني بر كمبود با حالت تدافعي در طرفين خودش را نشان مي دهد در حالي كه ويژگي عشق وجودي، خودانگيختي و حفظ فرديت در رابطه است. اين عشق فقط معطوف به افراد ديگر نيست بلكه در رابطه ي فرد با جهان نيز صدق مي كند. فرد در اين مرحله مي تواند طبيعت را همان گونه كه هست ببيند و از آن لذت ببرد. در صورتي كه عشق مبتني بر كمبود، جهان را تنها براي اين كه هدف خاصي را ارضاء كند، مدنظر قرار مي دهد. عشق وجودي، هشيارانه است و از آن جايي كه مالكانه و تسخيري نيست باعث رنج و عذاب نمي گردد. بدون هيچ هدفي، لذت بخش و شادي آور است. معمولاً از عشق وجودي به عنوان تجربه اي شگفت انگيز و بي نياز ياد مي شود. روانشناسي امروز و عشق 1- دلبستگي: عاشق و معشوق هريك به ديگري، حسي مانند حس يك كودك نسبت به مادرش را دارند. 2- مراقبت: عاشق و معشوق هركدام ديگري را كودكي مي بينند كه نياز به مراقبت دارد. 3- سكس: غريزه جنسي. به دليل مهم بودن دلبستگي در ذيل به طور مختصر به انواع دلبستگي و نشانه هاي هركدام از آنها مي پردازيم: انواع دلبستگي عبارتند از: دلبسته ايمن، دلبسته دوسوگرا(مشتاق- نگران)، دلبسته اجتنابي 1- دلبسته ايمن: اين افراد، به راحتي صميميت معشوق خود را درك مي كنند و با وابستگي به آنها احساس راحتي دارند. افرادي كه دلبسته ايمن هستند: قابل اعتماد هستند، تمايل به ارتباط طولاني دارند، از سكس لذت مي برند، به ديگران توجه و محبت زيادي نشان مي دهند و .... 2- دلبسته دو سوگرا( مشتاق – نگران) : اين افراد، اغلب خود را براي داشتن ارتباط صميمي، مشتاق تر از طرف مقابل مي دانند و نگران اين هستند كه معشوقشان دوستشان ندارد، افراد اين گروه: غيرقابل اعتماد و حسود هستند، ميزان قطع ارتباط و بي حرمتي به يكديگر بسيار مشاهده مي شود، نوازش را به سكس ترجيح مي دهند، معمولاً همسرشان را حمايت نمي كنند و... 3- دلبسته اجتنابي: از نظر آنها اعتماد به ديگران غيرممكن است، وقتي مردم قصد نزديك شدن به آنها را دارند ناراحت و بيمناك مي شوند ، ارتباطات آنان كم و ناچيز است، از ارتباط صميمي اجتناب مي كنند و ... منابع: | http://mehdishift.com/archives/037002.php | خاطره | ||||
| کشف خواهیم کرد ( راز هستي ) | کشف خواهیم کرد : چگونه می توان تاریکی را پشت سر گذاشت و به سوی نور ره گشود چگونه می توان دست از افکار قدیمی برداشت و اندیشه جدید انتخاب کرد چگونه می توان هر آنچه را دوست نداریم از خاطر ببریم و تنها آن را بیاد آوریم که دوست داریم چگونه می توان آرزو ها و امیال مان را به آرمانی مطلوب مبدل و آنها را محقق سازیم چگونه می توان شک و تردید و دو دلی را از خود دور سازیم چگونه می توان به الهام و اندیشه درونی نیک وفادار باشیم چگونه می توان عشق را در زندگی مستقر کنیم چگونه می توان عشق را با اعمال مان بیان نمائیم چگونه می توان گفتاری مثبت و سازنده و خیر خواه داشته باشیم چگونه می توان و جودی با نشاط و پر طراوت پیدا کنیم چگونه می توان با دست و بیان و رفتار مان به دیگران انرژی مثبت دهیم چگونه می توان .... در جایگاهی بود که بوده ایم کشف خواهیم کرد : کشف خواهیم کرد تواناییهای مان را در مسیر عشق چگونه رشد دهیم کشف خواهیم کرد تصویر ذهنی مطلوب و ایده آل به هیچ شیوه مگر عشق متجلی نمی شود کشف خواهیم کرد هنگامی که به سوی نور ره می سپاریم از تاریکی اجتناب کنیم کشف خواهیم کرد انرژی خلاق درونی را درک و بهره مناسب را از آن ببریم کشف خواهیم کرد قدرت خلاق را در وجود مان شکوفا سازیم کشف خواهیم کرد بذر اندیشه نیکو در روح آدمی کاشته و شکوفا می شود کشف خواهیم کرد همه چیز بر اساس میزان ایمان مان شکل خواهد گرفت کشف خواهیم کرد میل به خدمت را جایگزین هر اندیشه دیگر نماییم کشف خواهیم کرد هدف مشخصی را دنبال کنیم تا عشق در زندگیمان مستقر شود کشف خواهیم کرد تا عشق را با کردار مان بیان و عیان نماییم کشف خواهیم کرد تا عبور عشق را منشأ سر سبزی و کمال و طراوت بدانیم کشف خواهیم کرد سلامتی تک تک سلول های بدنمان از واکنش مثبت عبور عشق است کشف خواهیم کرد انرژی عشق هماهنگی ذهن و اندیشه و روشنی گفتار گردد کشف خواهیم کرد وجود عشق اندیشه نیک و رفتاری سازنده را متجلی نماید کشف خواهیم کرد و جود عشق نشاط و سلامتی و شادمانی را در ذهن و بدنمان جا ری می گرداند کشف خواهیم کرد انرژی عشق باعث تجدید حیات سلول ها و زیبایی و جوانی می گردد کشف خواهیم کرد روحانیت درونی مان به با لا ترین درجه از رشد برسد کشف خواهیم کرد معنویت با رضایت و برآورده نمودن نیازهای دیگران در ما شکوفا و رشد می کند کشف خواهیم کرد اراده و میل خدمت به دیگران است که سطوح آگاهی را ارتقا می دهد کشف خواهیم کرد آفریدگار مهربان است که خواسته های نیکوی قلبی مان را محقق می نماید کشف خواهیم کرد .... پیشا پیش در مقصد یم
در دنیای من هیچ چیز هرگز به خطا نمی رود همه رویداد های زندگیم تابع نظم الهی است که در ورای آن درسی نهفته است <<<>>> آنچه را که ناممکن و غیر واقعی به شما القا شده از قلمرو ذهن بیرون رانید و برای تماس دلخواه با خدا آزادی عمل داشته باشید تمام تردید هایتان را در باره معجزه و معجزه گرها ارزیابی کرده و روشنی و صمیمیت را جانشین شک و تردید کنید
<<<>>>> این نکته را آویزه گوش کنید که رنجش و دلخوری به آشوب منجر می شود در حالی که معاشرت و مجالست به صلح و آرامش می انجامد اگر از کسی خشمگین هستید بدون توجه به اینکه چقدر ممکن است دشوار باشد بر احساسات جریحه دار شده خویش غلبه کرده و ارتباط تان را با او حفظ کنید <<<>>> برای اینکه نیروی کمتری در جهت ذخیره کردن . جابجا کردن . برق انداختن و غیره صرف کنید از امروز کولبار سنگین تعلقات مادی را از دوشتان بردارید هر چه نسبت به مایملک مادی تان کمتر دلبسته باشید و هرچه بیشتر بتوانید بی قید و شرط آن را با دیگران قسمت کنید صلح و آرامش بیشتری را به زندگی تان فرا خواهید خواند <<<>>> شما برای دلیلی پا به عرصه وجود گذاشته اید / هدف ذخیره این همه اشیا و اموال نیست. بدون این چیز ها دیده به جهان گشودید و بدون آنها چشم از جهان فرو خواهید بست / چگونگی خدمت شما به آرمان های تان و کسانی که با شما در ارتباط بودند اصل عمده و اساسی محسوب میشود <<<>>> فراموش نکنید که به هر چی فکر کنید بزرگ می شود و گسترش می یابد چون از این قابلیت برخوردارید که دنیای درون تان را در خدمت و یا در ضدیت با خود به کار گیرید ،از آن برای آفرینش تصاویر شادکامی و فرخندگی که مایلید در جهان مادی تان اتفاق بیفتد استفاده کنید نهایتا آن شادکامی درونی طرح و نقشه ای خواهد بود که به عنوان معمار هر روز از زندگیتان با آن مصلحت جویی می کنید <<<>>> عقیده " هر چه بیشتر ، بهتر " را از سطح هوشیار تان بیرون رانید . این آرمان را منحصرا در قلمرو مادی نگه می دارد . می توانید آرامش درونی را که برای پذیرفته شدن به " بیشتر " نیاز ندارد جانشین عقیده " هر چه بیشتر ، بهتر " کنید. <<<>>> به طبیعت باز گردید . برای حضور در جنگل ، راهپیمایی در کوهستان ها ، قدم زدن در علف زار ها یا گام بر داشتن با پای برهنه در ساحل وقت بگذارید وقتی با حوصله از زیبایی دنیای طبیعت کام جویی می کنید عقیده تان را مبنی بر اینکه اشیا و تعلقات مادی برای احساس کامل بودن ضرورت دارد از عرصه ذهن ریشه کن خواهید کرد. <<<>>> تمایل و کشش خود را بر عیب جویی سر کوب کنید بدانید که شما آفریدگار زندگی خویش هستید و عشق و نور الهی در ژرفای وجود تان خفته و نهفته است . با این طرز تلقی ، قابلیت اتکا به خودتان بر عادت ملامت کردن شما غالب و مسلط خواهد شد. <<<>>> به مهمترین ره نمودی که تا به حال از جهان معنویت به دست ما رسیده بچسبید : همسایه تان را مانند خودتان دوست بدارید از آن یک عبارت تاکیدی روزانه بسازید. <<<>>> جامع و جهانی بیندیشید نه محلی و منطقه ای . افرادی که از ظاهر ، زبان و عقاید متفاوتی برخوردارند پاره از وجود ما هستند همه در اکنون و اینجا تنی واحد هستیم ، در نظر کردگار یکتا و بی همتا هیچ کس بر فرد دیگری ارجحیت ندارد . <<<>>> زورق زندگیتان را به دست امواج شگرفی هستی بسپارید و در باره آینده نگران نباشید با خود عهد ببندید که از روز جاری کمی بیشتر لذت ببرید تحقق هر کار ، وقتی به خاطر پیامد های آن دچار استرس هستید بسیار دشوار است . حال آنکه در پرتو آرامش و آسودگی خاطر اندیشه های خوب به سراغ تان می آید و اثر بخشی می شوید . <<<>>>
بیاموز ید که به دیگران برای حل و فصل مسائل شان میدان عمل دهید بدون این احساس که شما تنها کسی هستید که می توانید به کارها سرو سامان بخشید امیال نفسانی تان به شما فشار می آورد که مداخله کنید حال آنکه وجود عالی و متعالی تان خواستار صلح و هماهنگی شماست . <<<>>> این عبارت تاکیدی را تا می توانید در همه جا نصب کنید : " در دنیای من هیچ چیز هرگز به خطا نمی رود ." هر روز به آن بنگرید و بگذارید به شما خاطر نشان کند که همه رویدادهای زندگیتان تابع نظام الهی است و در ورای آن درسی نهفته است . در باره انتخاب افکار و شکل گیری گفت و گوهای درونی تان دقت کنید بدانید که تکرار اندیشه های نا هماهنگ با ذات ابدی و الهی تان نمی گذارد از زندگی شاد و کاملی که سزاوار ش هستید برخوردار شوید .
ماهنامه پیرامون شماره 65 مرداد 84
| http://www.hozour.com | رويا | ||||
| نيكي و بدي را دوباره بشناسيم | نيكي و بدي لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو " شام اخر" دچار مشكل بزرگي شد. ميبايست " نيكي" را به شكل عيسي و " بدي" را به شكل يهودا ، از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند ، تصوير ميكرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي ارمانيش را پيدا كند. روزي در يك مراسم همسرايي ، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرحهايي برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام اخر تقريبا تمام شده بود اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي اورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جستجو ، جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي ابي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نميفهميد چه خبر است به كليسا اوردند. دستياران سر پا نگهش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي ، گناه و خود پرستي كه به خوبي بر ان چهره نقش بسته بود نسخه برداري كرد. وقتي كارش تمام شد گدا كه ديگر مستي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با اميزه اي از شگفتي و اندوه گفت، " من اين تابلو را قبلا ديده ام." داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟گدا گفت : " سه سال قبل ، پيش از انكه همه چيزم را از دست بدهم، موقعي كه در يك گروه همسرايي اواز ميخواندم و زندگي رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم! ميتوان گفت: " نيكي و بدي يك چهره دارند، همه چيز به ان بسته است كه هر كدام چه موقع سر راه انسان قرار بگيرند" پائولو كوئيلو
| http://jestifa.persianblog.com/1383_8_jestifa_archive.html | رويا | ||||
| هستي شناسي در درخت سيب ( متحول ميشويد ) |
| http://www.taoism.net/persian/living/apple.htm | شاهین قرصی عنبران و آرمین رسول زاده | ||||
| 850 كلمه اصلي در زبان انگليسي ( حداقل كلمات ) | Word ListThese are the 850 core words of Basic English. Operations - 100 wordscome, get, give, go, keep, let, make, put, seem, take, be, do, have, say, see, send, may, will Things - 400 general wordsaccount, act, addition, adjustment, advertisement, agreement, air, amount, amusement, animal, answer, apparatus, approval, argument, art, attack, attempt, attention, attraction, authority, back, balance, base, behaviour/behavior, belief, birth, bit, bite, blood, blow, body, brass, bread, breath, brother, building, burn, burst, business, butter, canvas, care, cause, chalk, chance, change, cloth, coal, colour/color, comfort, committee, company, comparison, competition, condition, connection, control, cook, copper, copy, cork, cotton, cough, country, cover, crack, credit, crime, crush, cry, current, curve, damage, danger, daughter, day, death, debt, decision, degree, design, desire, destruction, detail, development, digestion, direction, discovery, discussion, disease, disgust, distance, distribution, division, doubt, drink, driving, dust, earth, edge, education, effect, end, error, event, example, exchange, existence, expansion, experience, expert, fact, fall, family, father, fear, feeling, fiction, field, fight, fire, flame, flight, flower, fold, food, force, form, friend, front, fruit, glass, gold, government, grain, grass, grip, group, growth, guide, harbour/harbor, harmony, hate, hearing, heat, help, history, hole, hope, hour, humour/humor, ice, idea, impulse, increase, industry, ink, insect, instrument, insurance, interest, invention, iron, jelly, join, journey, judge, jump, kick, kiss, knowledge, land, language, laugh, law, lead, learning, leather, letter, level, lift, light, limit, linen, liquid, list, look, loss, love, machine, man, manager, mark, market, mass, meal, measure, meat, meeting, memory, metal, middle, milk, mind, mine, minute, mist, money, month, morning, mother, motion, mountain, move, music, name, nation, need, news, night, noise, note, number, observation, offer, oil, operation, opinion, order, organization/organisation, ornament, owner, page, pain, paint, paper, part, paste, payment, peace, person, place, plant, play, pleasure, point, poison, polish, porter, position, powder, power, price, print, process, produce, profit, property, prose, protest, pull, punishment, purpose, push, quality, question, rain, range, rate, ray, reaction, reading, reason, record, regret, relation, religion, representative, request, respect, rest, reward, rhythm, rice, river, road, roll, room, rub, rule, run, salt, sand, scale, science, sea, seat, secretary, selection, self, sense, servant, sex, shade, shake, shame, shock, side, sign, silk, silver, sister, size, sky, sleep, slip, slope, smash, smell, smile, smoke, sneeze, snow, soap, society, son, song, sort, sound, soup, space, stage, start, statement, steam, steel, step, stitch, stone, stop, story, stretch, structure, substance, sugar, suggestion, summer, support, surprise, swim, system, talk, taste, tax, teaching, tendency, test, theory, thing, thought, thunder, time, tin, top, touch, trade, transport, trick, trouble, turn, twist, unit, use, value, verse, vessel, view, voice, walk, war, wash, waste, water, wave, wax, way, weather, week, weight, wind, wine, winter, woman, wood, wool, word, work, wound, writing, year. Things - 200 picturable wordsangle, ant, apple, arch, arm, army, baby, bag, ball, band, basin, basket, bath, bed, bee, bell, berry, bird, blade, board, boat, bone, book, boot, bottle, box, boy, brain, brake, branch, brick, bridge, brush, bucket, bulb, button, cake, camera, card, cart, carriage, cat, chain, cheese, chest, chin, church, circle, clock, cloud, coat, collar, comb, cord, cow, cup, curtain, cushion, dog, door, drain, drawer, dress, drop, ear, egg, engine, eye, face, farm, feather, finger, fish, flag, floor, fly, foot, fork, fowl, frame, garden, girl, glove, goat, gun, hair, hammer, hand, hat, head, heart, hook, horn, horse, hospital, house, island, jewel, kettle, key, knee, knife, knot, leaf, leg, library, line, lip, lock, map, match, monkey, moon, mouth, muscle, nail, neck, needle, nerve, net, nose, nut, office, orange, oven, parcel, pen, pencil, picture, pig, pin, pipe, plane, plate, plough/plow, pocket, pot, potato, prison, pump, rail, rat, receipt, ring, rod, roof, root, sail, school, scissors, screw, seed, sheep, shelf, ship, shirt, shoe, skin, skirt, snake, sock, spade, sponge, spoon, spring, square, stamp, star, station, stem, stick, stocking, stomach, store, street, sun, table, tail, thread, throat, thumb, ticket, toe, tongue, tooth, town, train, tray, tree, trousers, umbrella, wall, watch, wheel, whip, whistle, window, wing, wire, worm. Qualities - 100 descriptive wordsable, acid, angry, automatic, beautiful, black, boiling, bright, broken, brown, cheap, chemical, chief, clean, clear, common, complex, conscious, cut, deep, dependent, early, elastic, electric, equal, fat, fertile, first, fixed, flat, free, frequent, full, general, good, great, grey/gray, hanging, happy, hard, healthy, high, hollow, important, kind, like, living, long, male, married, material, medical, military, natural, necessary, new, normal, open, parallel, past, physical, political, poor, possible, present, private, probable, quick, quiet, ready, red, regular, responsible, right, round, same, second, separate, serious, sharp, smooth, sticky, stiff, straight, strong, sudden, sweet, tall, thick, tight, tired, true, violent, waiting, warm, wet, wide, wise, yellow, young. Qualities - 50 oppositesawake, bad, bent, bitter, blue, certain, cold, complete, cruel, dark, dead, dear, delicate, different, dirty, dry, false, feeble, female, foolish, future, green, ill, last, late, left, loose, loud, low, mixed, narrow, old, opposite, public, rough, sad, safe, secret, short, shut, simple, slow, small, soft, solid, special, strange, thin, white, wrong. | http://en.wikipedia.org/wiki/Basic_English | حضور | ||||
| هفت نصيحت مولانا | هفت نصيحت مولانا • گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) • اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه ) | http://www.hozour.com | دوستدار مولانا | ||||
| فنگ شوي - طراحي نظم انرژي | فنگ شويي شايد به نظر رسد كه فنگ شويي، روشي است كه در هزاران سال پيش كاربرد داشته و امروزه براي حل مشكلات نمي توان به آن رجوع كرد. به نظر كارشناسان نظريه فنگ شويي كيهان شناسانه است و بر اساس نظريات تائويسم درباره رابطه كيهان وانسان شكل گرفته است. هدف آن ايجاد وحدت ميان آسمان، زمين، انسان و ماده از طريق نيرويي به نام تاي جي (نهايت مطلق) است. چيني هاي باستان اعتقاد داشتند هنگامي كه اين وحدت بوجودآيد كي (نيروي حيات) در موجودات جاندار و بي جان جاري شده، موجب بروز اتفاقات خوب و سازنده مي شود. فقدان جريان كي نيز نتيجه معكوس، يعني بدبختي و نحوست به بار مي آورد. به نظر مي رسد كه گفتمان اصلي تمام نظريه پردازان فنگ شويي از ابتداي شكل گيري تا به امروز مبتني بر اصل وحدت است واين مقوله از جمله مسائلي است كه براي بشر هميشه به عنوان يك دغدغه اصلي وجود داشته است. در فرهنگ جهاني عرفان نيز مي خوانيم كه عارف كسي است كه با نگرش جامع و عميق به درون (دل) و ترك ظواهر و امور سطحي ومادي، به سوي خداوند حركت خواهد كرد. زندگي در دنياي مادي، بشر را دچار گناه و سنگدلي كرده است كه با ذات الهي ومقدس او سرسازگاري ندارد. عرفان روشي و راهي براي حصول معرفت و وصول حق است. براي رسيدن به آن انسان بايد از سطح معرفت عاميانه به معرفت خاص حركت كند. وقتي عارف به اين معرفت دست پيدا مي كند از مقام عقل به مقام عشق مي رسد ودل در گرو پروردگار مي بندد و تا يكي شدن با پروردگار آرام وقرار نمي گيرد. مرحله يكي شدن،دراصطلاح عرفان وحدت نام دارد. بشر در طول تاريخ تلاش كرده است مفري براي سعادت وآرامش انسانها بيابد. ايجادمكاتب فكري و عقيدتي و ايسم هاي بشري و گروههاي مختلف و فرقه ها ناشي از جست وجوي انسان براي رسيدن به سعادت است اما شكست آشكار اين ايده ها وانديشه ها، انسان را به عرفان مثبت متمايل كرده است. كه مبدأ اصلي بحث آن در مقوله وحدت تجلي مي يابد. به نظر نگارنده، فنگ شويي نيز به مانند عرفان روشي است كه بواسطه آن انسان با كل هستي در هماهنگي و همبستگي قرار مي گيرد. نظريه وحدت بين آسمان، زمين وانسان محور هنر فنگ شويي است كه از آن اساطير وداستانهاي محلي فراواني زاده شده است. تفكر انتزاعي كيهان شناسي بعدها با عقايد مردم محلي در هم آميخت ، زيرا چيني هاي قديم در جست وجوي وسيله اي براي توضيح نيروهاي مرئي ونامرئي روي زمين وتأثير پيچيده ومرموز اين نيروها بر رفتار انسان بودند. هدف اين مردم غلبه و استيلا بر اتفاقات غيرمنتظره زندگي نبود، آنچه باعث جذب آنان مي شد معنويتي بود كه در ايام سختي و فاجعه به آنها پناه مي دهد و آرامش را به آنها باز مي گرداند. در نزد چيني هاي باستان، وحدت انسان و طبيعت (ونه غلبه انسان بر طبيعت) ،تدارك واقعي و ضروري براي ايجاد قلمرو معنوي اي است كه درآن انسان وكائنات به يگانگي مي رسند. حكمت محلي ضمن اعطاي ظرفيت پذيرش پديده هاي غيرقابل توضيح، به آنان مي آموخت كه با ايجاد تكيه گاهي محكم، در زندگي به صلح، اميد و رؤياي تداوم وشكوفايي دست يابند. اين تفكر بسيار پرمعنا، آرامش بخش و درعين حال عملي است ونشانه استيلاي عقل برپديده هاي مادي و اشتياق به تلاش براي پيشرفت است . فنگ شويي ريشه در همنوايي بين انسان و طبيعت دارد ومنجربه خلق يك سمفوني بسيار خاص انساني مي شود. فنگ شويي هنري است پررمز و راز كه پي بردن به كنه آن با عقل بشري ممكن نيست. اما به كارگيري اش بي شك دريچه هاي بسته را به روي آسايش و آرامش برمي گشايد. بنابراين به تعبيري باتعابير علمي نمي توان به ماهيت فنگ شويي دست يافت.همانطور كه راه يك عارف را نمي توان درعبارات و الفاظ ترسيم كرد اما مي توان درهمين حد بسنده كرده و اشاره كرد كه ماهيت و ذات فنگ شويي برمبناي گفتمان عشق پايه ريزي شده است واين هماهنگي و تطابقي كه بين انسان وهستي برمبناي تعادل بين انرژيها مطرح است ، جز در مفهوم عشق قابل تفسير و بيان نيست. در فلسفه فنگ شويي، بدون شك به نيروي محركه تمام كائنات ، كه درهمه اجزاي هستي ساري و جاري است، توجه شده است. واين بسيار ساده لوحانه خواهد بود كه ما اين هنر را فقط در حد نحوه چيدن اشياء و نظم وانضباط در منزل مطرح كنيم. برهمين اساس حكمت سنتي فنگ شويي (درتمامي مكاتب مختلف آن) عموماً از طريق ارتباط استاد با شاگرد و يا پدر با پسر از نسلي به نسل ديگر انتقال يافته است. باتوجه به اهميت اين ارتباط، استادان فنگ شويي دقت خاصي براي آزمودن شاگردان در طي زمان به كار مي برند. شاگردي كه فاقد احساس و ادراك مناسب باشد، جانشين شايسته اي براي استاد نيست و تنها علاقه مندي مشتاق و مطلع قلمداد مي شود. ازاين گذشته، اين هنر براي همه مناسب نيست و بسياري از استادان به دليل نيافتن جانشين شايسته، از انتقال رموز دانش خود به مريدان خودداري كردند و چشم از جهان فرو بستند. به همين شكل اگر استادي دچار انحراف شود، هنر و عمل او از نظر معنوي منقطع مي شود. چنين فردي مي تواند براي خود و سايرين بسيار خطرناك باشد. بنابراين دستيابي به گوهر تابناك فنگ شويي ، بدون درك و توجه كليت آن ممكن نيست. فنگ شويي يك احساس كيهاني است كه نهايت آن شهود است و شهود يكي شدن با روح جهان است و اين تعبير مفهومي جز عشق به كليت هستي ندارد. ==================== معناي لغت چيني فنگ (FING) با دو معناي شويي (Shui) آب است. عبارت باد و آب نماد «صعودباد به قله كوه» و «اوج گيري آب درموج» است كه در صورت همنوايي رفتار و كردار انسان را به سوي تعالي پيش مي برند. ريشه هاي فنگ شويي را بايد در ستاره شناسي كهن، علم جغرافياي قديم، حكمت محلي چين، جهان بيني و فلسفه نائويستي و طالع بيني چيني مندرج ئي چينگ (يكي از متون كلاسيك چيني كه ئي چينگ يا دگرگونيها نيز ناميده مي شود) جست وجو كرد. در فرهنگ سنتي چين مكانيابي و قرارگرفتن اشيا در موقعيتهاي مناسب از ويژگي و اهميت بالايي برخوردار است بطوري كه اگر در خانه اشيا در مكانهاي مناسب قرار نگيرند از آنها انرژي منفي متصاعد خواهد شد كه به نوعي تلخي و ناراحتي را وارد زندگي انسان خواهد كرد. فنگ شويي، يا طراحي استقرار اشيا براي خلق زندگي متوازن و موفقيت آميز بسيار كارا و سودمند محسوب مي شود. اين حكمت باستاني ابزار لازم جهت نيل به آرامش ورشد انسان را از طريق تعيين چگونگي ارتباط وي با اشياي و محيط پيرامون فراهم مي سازد. استقرار اشيا به گونه اي كه مردم (انسان)، محيط زيست (خاك) و روان (آسمان) با تشكيل وحدتي موزون، زمينه هاي پيشرفت انسان را ايجاد كنند. ـ پالايش مكان: طبق روايات سنتي چين آنچه براي يك زندگي و جامعه سالم لازم و ضروريست انرژي (+) و فعال است. اگر انرژي و نيروي حيات آزادانه در خانه و محل كار جريان نيابد انباشتگي ايجاد مي شود كه در نتيجه آن زندگي به سوي تيرگي و ايستايي حركت خواهد كرد. بطور كلي سه فاكتور اساسي سبب انسداد انرژي در يك مكان مي شود. الف: آلودگي فيزيكي ب ـ انرژي ساكنان قبلي ج ـ انباشتگي و درهم ريختگي. ـ آلودگي فيزيكي: منظور هرگونه چركي ناپاكي يا چيزهايي كه در محيط زندگي آلودگي ايجاد مي كند. انرژي پايين همواره پيرامون چركي و ناپاكي جمع مي شود. پرداختن به يك نظافت كامل و كلي بخش اساسي پالايش مكان است. ـ انرژي ساكنان قبلي: هرآنچه كه در عمارتي رخ دهد در ديوار و كف و اثاثيه و اشياي موجود در آن فضا ضبط مي شود و مانند چركي و آلودگي به صورت لايه هايي روي يكديگر قرار مي گيرد. با اين تفاوت كه نمي توانيم آن را ببينيم، اگرچه به شيوه هايي ژرف بر زندگي مان تأثير مي گذارد. ـ انباشتگي و درهم ريختگي: هرگونه بي نظمي و درهم برهمي يا نگهداري انبوهي از اشياي غيرلازم ومواد زايد مانع جريان نرم وهموار و آزادانه انرژي پيرامون يك فضا شده و در زندگي ساكنان آن مكان اغتشاش و گرفتگي ايجاد مي كند. ـ فنگ شويي و شهرسازي: كوين لينچ از معروف ترين شهرسازان معاصر جهان ، در مورد نقش اين باورها در شكل دادن به شهرها مي گويد: «الگوي چيني تأثير شگرفي در شكل تقريباً تمام شهرهاي عمده چين، كره، ژاپن و ساير مناطق آسياي جنوب شرقي به جاگذارده است نمونه بارز آن، شكل جادويي شهر پكن است. در اين الگو جهات داراي معاني و رنگهاي خاص خود هستند. شمال سياه و به يمن تلقي مي شود واز اين رو سپري براي دفاع از شهر در مقابل تأثيرات آن ساخته شده است. با آنكه قرنها از تكوين چنين هنري در چين مي گذرد بسياري از كارشناسان معتقدند كه در ساخت برخي از شهرهاي جديد در چين از فنگ شويي استفاده مي شود و به نوعي تأثير بسياري از اصول و بنيادهاي آن در معماري و شهرسازي مدرن در بسياري از كشورهاي غربي متداول و رايج شده است. لازم به ذكر است در دوران حاكميت مائو، بواسطه ظهور و تسلط گفتمان ايدئولوژيكي ماركسيستي، دولت چين با شيوه فنگ شويي بسيار مخالفت كرد و تلاش مي كرد با بهره گيري از رويه هايي سيستم شهرها برمبناي فنگ شويي طراحي نشود و حتي شهرهايي كه براين اساس ساخته شده بود توسط مقامات حزبي مورد بي مهري قرار گرفت و تخريب شد. مائو معتقد بود روشها و متدهايي كه مربوط به دوران سنتي ملت چين است براي امروز قابل قبول نخواهد بود. او همه چيز را برمبناي ايدئولوژي ماركسيستي ـ مائويستي توجيه مي كرد. بسياري از افرادي كه درسالهاي حاكميت وي از چين ديدن كرده اند از شهرهايي ياد كرده اند كه با متدهاي شهرهاي سوسياليستي مطابقت داشته و به هيچ عنوان با طراحي هاي سنتي و ريشه اي چين مثل فنگ شويي همخواني نداشته است. اما در دوران اخير با انتقاد از رويه مائو و يا شعار اصلاحات همه جانبه گرايش دوباره به سوي هنرهاي سنتي مثل فنگ شويي ديده شده است. در نهايت اينكه هدف از فنگ شويي حركت بي وقفه انرژي «چي» در محيط زندگي انسان است، به نحوي كه بتوان بيشترين سود را از آن برد. منظور از چي، همان نيرويي است كه جان آفرين و روح بخش است و در وجود ما، در خانه ما و در تمامي اشياي فيزيكي اطراف ما نفوذ مي كند. انرژي «چي» تأثير مثبت خواهد داشت اگر اجازه دهيم آزادانه جريان يابد، تأثيري منفي برجاي خواهد گذاشت هنگامي كه آن را در كنج و گوشه ها و شكافها و چاكها محصور كنيم، و زيان آور خواهد بود زماني كه آن را در مسيري مستقيم رها سازيم. درك و شناخت مشخصات انرژي مثبت، مي تواند جريان آزاد انرژي را ميسر كند و اين كار تأثير مستقيمي بر سلامتي، شادابي، پيشرفت مالي و افزايش ثروت افراد خواهد داشت. هدف از فنگ شويي كردن خانه اين است كه موقعيت مكاني آن را ارزيابي و مسير حركت انرژي ها را در داخل خانه كشف كنيم و آن را با علايم و عناصر خاص مربوط به زمان تولد ساكنان و صاحبان آن به گونه اي ارتباط دهيم كه خوشبختي و سلامتي با استفاده بهينه از اتاقها و اشيا و رنگها و تزيينها به بالا ترين حد خود برسد. اين شرايط در زندگي به دست نمي آيد، مگر آنكه بي نظمي ها و اختلالات دروني ناشي از انرژيهاي منفي را شناخته و با رويه وراهكار مناسب (كه در فنگ شويي مطرح است) به يك زندگي مثبت در سايه انرژيهاي فعال دست يابيم ==================== از آنجايي كه مهمترين منبع درآمد مردم چين باستان كشاورزي بود، لذا جهتهاي جغرافيايي و وضع آب و هوا در كيفيت محصولات كشاورزي با اهميت تلقي مي شد. برهمين اساس هريك از جهات اصلي جغرافيايي، برمبنايي تعريف مي شد. اين تعاريف به سبب اهميتشان نسل به نسل، سينه به سينه در بين قشر كشاورز منتقل مي شد، چرا كه نيروهاي مختلف طبيعي، انرژي هاي متفاوتي متصاعد مي كردند كه در مقدار و كيفيت محصولات تأثيرگذار بود. اين نيروها و جهات شامل طلوع خورشيد(شرق) ، غروب خورشيد(غرب)، بادهاي سرد(شمال) و آفتاب گرم(جنوب) بودند. از اين گذشته بادهاي غيرفصلي و سايرجريانات طبيعي نيز از جهات ديگري (شمال شرق، شمال غرب، جنوب غرب و جنوب شرق) برزندگي آنها تأثير مي گذاشتند. كه برمبناي پنج عنصر اصلي كه در فرهنگ چين مطرح است، شمال قلمروآب، جنوب قلمرو آتش، شرق قلمرو چوب و غرب قلمرو فلز محسوب مي شود و خاك نيز كه مركز را به اشغال خود درآورده توسط جهات و عناصر ديگر احاطه شده است. ـ يين ويانگ: در فنگ شويي تعادل بين جهات جغرافيايي و عناصر اصلي برمبناي يين ويانگ صورت مي گيرد. يين ويانگ (تاريكي و روشنايي) دو اصل مكمل فلسفه چين و دو قطب متضاد همه هستي اند. آن دو، دو رويه يك سكه را تشكيل مي دهند. يين، تاريكي، مؤنث و منفي است. يانگ، روشني، مذكر و مثبت است. اين نيروهاي مكمل بطور مستمر برروي يكديگر تأثير مي گذارند و باعث تغيير محيط مي شوند. بطور كلي كنش متقابل ميان اين دو جزء برروي كل هستي تأثيرگذار است. و هرگونه عدم تعادل ميان اين عناصر تأثيري منفي برروي اشيا و طبيعت و زندگي انسان خواهدداشت. در تحليل قضايي در يك خانه، بين قسمتهاي آرام و غيرفعال اتاق اطلاق مي شود كه فاقد در، ورودي، پنجره و يا هرنوع دريچه اي به اطراف باشد. يانگ معرف قسمتهاي فعال اتاق است كه در آن امكان حركت وجود دارد. يعني قسمتهاي مجاور درها، ورودي ها، بازشوها و پنجره ها. براي مثال در اتاق خواب، بهترين محل قرارگيري تخت، سمت بين يا نقاط مجاور آن است. نامناسب ترين محل نيز براي استقرار تختخواب زيرپنجره ها، يعني جايي است كه هواي سرد يا آلوده بيرون بانفوذ به درون موجب سرماخوردگي و سردرد مي شود . ـ جهان فيزيكي و فنگ شويي: شرايط زندگي در عصر مدرن، بسياري از نظام ارزشها، روابط انساني، محيط زندگي، انسان را دستخوش تحولات ساختاري كرده است. زماني انسان در دل طبيعت زندگي مي كرد و بسيار با نظام طبيعت انس و الفت داشت. در حاليكه امروز ارتباط انسانها با طبيعت به شكل نمادين مطرح است. اين مسائل در حالي مطرح مي شود كه در فنگ شويي اين باور وجود دارد كه هر خانه اي بايد با محيط فيزيكي اطرافش ارتباط برقرار كند. در خرد و فلسفه چين نيز گفته شده است كوهها افراد را در اختيار دارند و آب جريان پول و ثروت را به وجود مي آورد. مكاني كه براي ساختن خانه جديد مي خواهيد انتخاب كنيد بايد از ارتباطي منطقي و درست با كوه و آب برخوردار باشد. در گذشته هاي دور چيني ها از ساختن خانه در محلي كه هيچ كدام از اين دو، يعني آب و كوه، در كنار آن وجود نداشت، خودداري مي كردند. هنوز هم ويژگي هاي كوه و رودخانه در قلب فلسفه فنگ شويي وجود دارد و به طور يكساني از اهميت قابل توجهي برخوردار مي باشد. زندگي امروز ما نسبت به گذشته بطور فاحشي تغيير كرده است. امروزه تعداد كمي از ما مي تواند از شانس زندگي در نزديكي يكي از اين دو نعمت برخوردار شود و اكثريت مردم زندگي در برجها و مجتمع ها را به زندگي در دامن طبيعت ترجيح مي دهند. ـ پنج عنصر: انديشه كيهانشناسانه تائوئيسم، تمام اشياء جهان را ساخته شده از پنج عنصراصلي اوليه فلز، چوب، آب، آتش و خاك مي داند. اين عناصر به صورت متضاد و يا مكمل يكديگر عمل مي كنند. براساس نظريات فنگ شويي استقرار اشيا در منزل برمبناي تأثيرگذاري عناصر برروي يكديگر تعيين مي شود. استقرار اشيا در فضاي خانه بايد باشد كه موجب توازن درفضا شوند. به عنوان مثال براساس اين نظريه، استقرار چوب يا اشياء چوبي درمجاورت اجاق گاز غيرعاقلانه است، زيرا عناصر فلز و چوب متضاد محسوب مي شوند و قراردادن صندلي چوبي درمجاورت اجاق فلزي باعث ايجاد تضادشده ممكن است منجر به حريق شود. اما ازآنجا كه فلز و آب مكمل يكديگر هستند، قراردادن شيء در ارتباط با آب (لگن ظرفشويي يا لگن آب بين صندلي چوبي و اجاق فلزي) اين تضاد را ازبين برده، ايجاد توازن مي كند. ازطرف ديگر، اجاق داراي عنصر آتش نيز هست كه درتضاد با عنصرآب عمل مي كند. ولي دراين مورد توسط فلز مهارشده است و خطري محتمل نيست. عنصر آتش اجاق را مي توان ازطريق استفاده از ظروف سراميكي و ياظروفي كه درارتباط با عنصرخاك هستند نيز خنثي نمود، زيرا آتش و خاك مكمل يكديگر محسوب مي شوند. ـ ويژگيهاي عناصر: براساس طالع بيني چيني و مبناي عناصراصلي در فنگ شويي مي توان خصوصيات رواني و كيفيت انرژي هريك از عناصر را شرح داد. چوب: افرادي كه داراي اين عنصر هستند از شخصيتي قوي برخوردارند. اما به سادگي تحت تأثيرديگران قرارمي گيرند. كساني كه دراين گروه جاي دارند، معمولاً مي خواهند به اشخاص ديگر كمك كنند. آنها غالباً از ديدديگران تاحدودي ترسناكند، از اين رو بقيه مي كوشند آنان را به اختيار خود درآورند. آتش: افراد اين گروه در دوستي بخشنده و باگذشتند و هميشه درصدد كمك به ديگران اند. اما معمولاً قادر به مراقبت ازخودشان نيستند. خاك: كساني كه دراين گروهند قلبي مهربان دارند، هميشه مواظب صحبت با ديگران هستند و برقول خود ثابتند. ازطرف ديگر، ازپند و اندرز به ديگران دوري مي كنند و بسادگي نيز تغييرعقيده مي دهند. فلز: افراد اين گروه مثل ريگ پول خرج مي كنند. ذاتاً انسانهايي بخشنده، شجاع و ياور هستند. ازآنان نبايد انتظار آينده نگري داشت. آب: افراد اين گروه، آدمهاي بزرگي هستند، آينده نگر و بسيارباهوش اما درعين حال محافظه كار و گاهي ترسو به نظرمي رسند. چرخه سازگاري و ناسازگاري: در فنگ شويي چرخه سازگاري حركت آزاد دايره اي است كه هر عنصر درآن تركيب مثبتي از انرژيها را درارتباط با عنصري ديگر به وجودمي آورد. توضيح اين چرخه، به درك چگونگي كاركرد عناصر فنگ شويي كمك مي كند. چوب، آتش را به وجودمي آورد. آتش درحالت آتشفشاني خاكستر و زمين را به وجودمي آورد. خاك، موجب پيدايش سنگ آهن و ساير فلزها مي شود. فلز، از ذوب اجسام صلب به وجودمي آيد و هنگامي كه ذوب مي گردد، مبدل به آب مي شود. آب به ريشه درختان مي رسد و درختان قلب جنگل هستند. به نظرمي رسد درفلسفه فنگ شويي روند سازگاري چرخه عناصر، مبتني بر پويايي عشق تداوم مي يابد. نيرويي كه بطورذاتي درتمام اجزاي هستي تكوين يافته است كه بواسطه فراهم بودن بسترها از شكل بالقوه به فعل درمي آيد.اما در اثر عملكرد ناصحيح، چرخه عناصر به صورت ناسازگاري جلوه مي نمايد. با اين توضيحات دور تسلسل ناسازگاري و روابط متقابل منفي انرژيها را به صورت زيرمي توان مطرح كرد، چوب، ازطريق ريشه هايش درزمين شكاف ايجادمي كند. خاك، آب را به خودمي گيرد و نگه مي دارد. آب، آتش را خاموش مي كند. آتش، فلز را ازبين مي برد. فلز، چوب را نابودمي كند. | http://javad2020.persianblog.com | بابك . ر | ||||
| مصاحبه با خداوند در خواب | مصاحبه با خداوند در خواب در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كردم... خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد» خدا لبخندي زد و پاسخ داد: « زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟» من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟» خدا جواب داد.... « اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند» «اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند» «اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند» «اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند» دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت.... سپس من سؤال كردم: «به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟» خدا پاسخ داد: « اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند» « اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند» «اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند» « اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند» « ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است» « اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند» « اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند» « اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند» باافتادگي خطاب به خدا گفتم: « از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم» و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟» خدا لبخندي زد و گفت... «فقط اينكه بدانند من اينجا هستم» « هميشه» اين متن ترجمه ای است از مصاحبه ای خيالی با خدا که از سايت www.interviewwithgod.net اقتباس شده است. اگر می خواهيد اين فايل را بر روی کامپيوتر خود download کنيد تا بتوانيد آنرا بدون نياز به اتصال به اينترنت مشاهده نماييد اينجا را کليک کنيد. (حجم فايل: 1.22mb) با تشكر از مرجع سايت رنگين كمان | http://www.interviewwithgod.net | سايت رنگين كمان | ||||
| شناخت ذهن و فهم عشق ( در بي ذهني خدا ، عشق و بهشت را تجربه كنيد ) | بدون شناخت ذهن نميتوانيم مفهوم عشق را درك كنيم. زيرا اين ذهن است كه عشق را ويران ميكند. آنچه را كه ما ذهن ميناميم در واقع چيست؟ ذهن يعني شيوه تفكر ما. منطق ما. با بالا رفتن سنمان ذهنمان در قالبهايي ثابت و نفوذ ناپذير قرار ميگيرد(عادات عميقتر و قويتر ميشود). تا زمانيكه با ذهن و شيوه هاي تفكر خود آشنا نشده ايم. هرگز نميتوانيم عشق را جستجو كنيم. تا زمانيكه ذهنمان از عشق طلب چيزي را ميكند بايد بدانيم كه معناي عشق را گم كرده ايم. وقتي ما از عشق تصور و يا تصويري مطابق با ميل خود ميسازيم. و به آن محركهاي دروني خود را ميدهيم. رفته رفته با توجه به اين تصوير. قالب و الگويي را خلق ميكنيم. كه اين عشق نيست و انگاره ما از عشق است. بعنوان مثال اگر بگوييم من عاشق همسرم هستم چون صاحب او هستم ( زن او يا شوهر او هستم ). آيا چنين دوست داشتني عشق است؟ احساس تملك مانعي بر سر راه عشق است. ما اين احساس تملك و وابستگي عاطفي و احساسي را عشق ميناميم. ولي اگر دقيق نگاه كنيم متوجه ميشويم كه در پشت كلمه "عشق" اين ذهن است كه با احساس مالكيت و تصاحب دارد كسب "لذت و رضايت" ميكند. شخصي به همسرش ميگويد كه:"عاشق تو هستم و بي تو نميتوانم زندگي كنم". بخالق قسم اين عشق نيست. اين گرسنگي است شما نيتوانيد هم كسي را دوست داشته باشيد و هم بي تابانه نيازمندش باشيد . جوهر الهي كه حقايق را باهم متحد ميسازد و تمام ارواح را در كنار هم قرار ميدهد همان عشق است. براي فهم بهتر عشق بايد بدانيم كه عشق چه چيزي نيست: 1. عشق وابستگي و دلبستگي نيست. 2. عشق دلسوزي براي ديگران نيست. 3. عشق تصاحب و تملك نيست. 4. عشق مداخله در امور و حوزه رواني ديگران نيست. 5. عشق نصيحت كردن نيست. 6. عشق احساسات نيست. 7. عشق فقط رفع انتظارات نيست . 8. عشق تخيل و يك خيال نيست . 9. عشق گرفتن انرژي از دست رفته نيست . 01. عشق فرار از موقعيت هاي زندگي نيست . 11. عشق يك آزمايشگاه رفتاري و تست معشوق نيست . 21. عشق بازي ذهني و رفتاري و ذهني نيست . 31. عشق لذت بردن و خواسته شخصي نيست . 41. عشق چرخه فكر كردن يا كلام ذهني نيست . 51. عشق حلقه در چرخش بايد ها و نبايد ها , بودن و نبودن ها نيست . 61. عشق عمل شما و عكس العمل هاي معشوق نيست . 71. عشق در ظاهر شما و معشوق خلاصه نمي شود . 81. عشق راهي براي پوشش ترسهاي شما نيست . 91. عشق راهي براي قابل ديدن نبودن مشكلات و ايراد هاي شما نيست . 02. عشق سكون و بدون حركتي و يادآوري گذشته نيست . 12. عشق نيست اگر زمان حضور نفسانيات پنجگانه در شما زياد است . 22. عشق بازي كردن با مهره هاي سياه نيست ( شروع عشق ورزي بعد از حركت معشوق عشق نيست ) . عشق بي قيد و شرط چيست؟ در هر لحظه از زندگيمان همواره در حال انتخاب هستيم. يا قدرت (ترس) را انتخاب ميكنيم يا عشق را. زمانيكه به دنبال منافع شخصي هستيم انتخابمان قدرت يا ترس است. در حقيقت دو راه اصلي و اساسي براي يافتن خدا در جهانهاي پايين وجود دارد : راه قدرت و راه عشق. كه بيشتر مردم راه قدرت را انتخاب ميكنند. راه قدرت را ميتوان خاك حاصلخيزي براي رشد و نمو همه آن بيماريهايي دانست كه از پنج نفسانيات ذهن (خشم , طمع , غرور , شهوت و وابستگي)ناشي ميشوند. زيرا راه قدرت راه ذهن است و راه عشق راه دل. عشق تنها راه رسيدن به خداوند است ولي پس چرا اساتيد بر روي عشق بي قيد و شرط تاكيد دارند؟ دليلش اين است كه اساتيد ميخواهند به ما بگويند كه عشق بي قيد و شرط (يعني عشقي بدون هرگونه چشمداشت و خواسته اي) براي صعود به منزلگه الهي مركبي مناسبي است و آنها با اين عمل خود ميخواهند اين موضوع را در ذهن ما تثبيت كنند. اصولا قيد و شرط تصويري با خود دارد و از مرتبه و جايگاه روح پايين تر است (عشق ذهني) و عملي بي توقع جريان روحي را برقرار ميسازد. اينچنين عشقي باعث تسريع رشد معنوي ميشود زيرا آستانه تحمل فرد را در سختيها و مشكلات بالا ميبرد . عاشق ميتواند ره صد ساله را يك شبه طي كند. عامل حركت و گردش خورشيد و سيارات همان عشق است. ادراك و عملكرد عاشق: الف) براي عاشق. معشوق هميشه حاضر است و گويا همه عالم در معشوق او خلاصه شده اند. ب ) زماني كه عاشق. عشقش را در طبق اخلاص مي بخشد. شاكر و شاد است كه عشقش را پذيرفته اند و توقعي ندارد كه در قبال اين عشق او از وي تشكر كنند يا در صدد تلافي برآيند. ج ) عاشق پيوسته و مدام در مراقبه به سر ميبرد و شعف و سرمستي را تجربه ميكند و در حالت جذبه است. د ) عاشق از نيازهاي زير دست كشيده است: نياز هميشه محق بودن. نياز به تغيير دادن ديگران در جهت نيازهاي خود. نياز به محبوب و مقبول بودن نزد همگان. نباز به تصاحب و تملك. نياز به تسلط داشتن بر خويش (خود را بيش از حد تجزيه و تحليل كردن ). نياز به فارغ بودن از تعارض و عجز و ناتواني (چون خود را همانگونه كه هست. پذيرفته و از نقاط ضعف خود آگاه است). جستجو براي فهم خويشتن منجر به كشف و درك عشق ميگردد. وقتي به خود ميانديشم و به معشوق نيز, فصل مشترك را فقط حضور و جريان عشق مي بينم نه چيز ديگري . عاشق يك فراموشي ارزشمند دارد تا هر با كه معشوق خود را مي بيند احساس تازه و جديد بودن كند و از بودن با عشق در آسمان بنشيند . بدانيم عشق يعني لحظه حال ( زمان حال ) نه گذشته , آينده فرق بين عشق و ميل: ميل. عامل حركت براي بدست آوردن چيزي است كه خارج از محدوده ماست و در اينجا بدست آوردن و مالك شدن به معني آوردن و قراردادن شئ مطلوب . در داخل فضاي حياتي ما. و به زباني ديگر آنرا جزئي از خودمان كردن است. به همين دليل با دستيابي به مطلوب, حالت ميل و كشش خود به خود فروكش ميكند. اما عشق. برعكس. حالتي است توقف ناپذير و ابدي. ميل حالتي انفعالي و غيرفعال است و زماني كه انسان به چيزي ميل پيدا ميكند در واقع ميخواهد آنچه را كه به آن ميل كرده بيايد و جزيي از خود كند. چون هركس مركز ثقل زندگي خويش است. و انتظار دارد كه مطلوب او چون سيبي رسيده, بدون تلاش زياد در دستش بيافتد ولي عشق دقيقا برعكس ميل است. زيرا در عشق اين فرد است كه به سمت مطلوب ميرود و خود را جزيي از آن ميداند و ميسازد. در عشق. شخص به جاي اينكه حركت مطلوب را به سمت خود بخواهد و براي خود بخواهد . خويشتن را در جهت و سوي مطلوب به حركت درميآورد. آنهايي كه عشق الهي را ميبينند و آنرا طريق زندگي خود ميكنند , بر اساس روح الهي عمل كرده و به طرف او حركت ميكنند . عشق ميان زن و مرد: عشق خالصانه نسبت به همسر, همانند عشق خالصانه نسبت به خداوند است و هيچ تفاوتي ندارند. "ربازارتارز" ميگويد : عاشقي كه قلبش از عشق سرشار شده سرمست وجود خداوند است, پس به تو ميگويم كه فقط بالاترين را در معشوقت جستجو كن و آنگاه كه عشق حقيقي او را بيابي, آزادي را يافته اي. اگر زنت را بخاطر استيلاي مردانه دوست داري, پس بدان كه تو هرگز نه عشق را خواهي يافت و نه آزادي از وابستگي را. آنگاه همه شاديها را گم خواهي كرد و به چيزهايي باور مي آوري كه هستي حقيقي ندارند. عشق حقيقي هرگز نصيب نميشود تا روزي كه عاشق دست كم اين دو كيفيت الهي را كسب كرده باشد: "حق شناسي و خلوص"و اگر آنها را نداشته باشد تنها در اين امر موفق است كه براي خويش اندوه به بار آورد. زمانيكه صحبت از زن و مرد ميشود صرفا منظور جنس مونث و مذكر نيست بلكه جنبه هاي مثبت و منفي انسان را نيز در برميگيرد. هدف, قدرت عشق است. اين قدرت الهي ميتواند به روشهاي بسيار به قلب راه يابد و عشق زن و مرد يكي از ساده ترين روشهاست. شما بايد آنقدر خلاق باشيد كه از هر روشي براي جريان دادن عشق استفاده كنيد , بدان كه راه هاي جريان دادن عشق عموما ساده و بدون زحمت است فقط به توجه , دقت , هنر و خلاقيت نياز دارد . در ذهن خودتان آنقدر عشق ذهني , مصنوعي و انتظارات را پرورش ندهيد, مبادا موقعي كه به عشق حقيق مي رسيد ذهن آن را واقعي نداند و شما آن تجربه ارزشمند هستي و خدايي را از دست دهيد . از خودتان بپرسيد هنگامي كه خشمگين هستيد راه عشق را سد نكرده ايد, معشوق شما چگونه وارد شود . حداقل يك روزنه از دريچه قلب خود را هميشه باز نگهداريد .حضور نيرو هاي منفي و ذهنيت منفي يعني نبودن عشق در شما, با عشق باشيد. عشق ميان زن و مرد براي آن است كه با همراهي يكديگر زندگي را تجربه كنند و بسوي خداوند حركت كنند . تنها راه دريافت عشق اينست كه آنقدر خود را از آن پر كني تا از تو لبريز شده و به مغناطيس عشق بدل شوي . آيا معشوق خود را آن گونه كه هست دوست داريد يا مي خواهيد شخصي شود كه مي پسنديد ؟ عشق الهي و انساني: قانون عشق الهي, هر روحي را به پيمان عقد حقيقي اش در خلوص كامل و در تمامي طبقات رهنمون ميشود. اين عقد همان وحدت روح با روح الهي است. با برتري يافتن حواس دروني , روح از عشق انساني به عشق الهي صعود مي نمايند. اينجا نقطه اي است كه عشق الهي, عشق انساني را لمس كرده و بر آن پوشش پيدا ميكند, اما فقط آنجا ست كه عشق انساني آنچنان خالص و مقدس ميباشد كه هيچ چيز قادر به بيان آن نباشد, زيرا اين عشق فراسوي درك ذهن است. فقط آنجا است كه يك نيروي تازه زائيده ميشود, نيرويي كه ابزاري جهت تجلي مستقيم عشق الهي است. اين نيرو در يك سو دو انسان را اتحاد مي بخشد و در سوي ديگرش يكايك آنها را به سرچشمه الهي پيوند ميدهد كه مطلوب معنوي هر دوي آنهاست. و به اين ترتيب يك تثليث كامل ميسازد, در يك چنين اتحادي, خدا از طريق يك پيوند كامل و خالص انساني فرصت تجلي مي يابد و در اينجاست كه عشق بلاشرط پا به ميان ميگذارد. نخست آدمي مي بايد معشوق خود را براي هرآنچه كه او در ديدگاه الهي است دوست بدارد. اگر آدمي نتواند به فرد ديگري به اين ترتيب عشق بورزد, هرگز به عشق الهي نمي رسد. عشق گرمي كه عشاق از براي يكديگر احساس ميكند, نقطه آغاز عشق غير شخصي آنان براي خداست. تمريني ساده براي دستيابي به عشق بلاشرط: هر روز حداقل يك كار را با عشق خالصانه انجام دهيد. يعني در عوض آن انتظار هيچ چيز نداشته باشيد, حتي يك تشكر يا شادماني. اين تمرين دريچه قلبمان را به سوي عشق بي قيد و شرط مي گشايد. اگر تو عشق را بدون چشم داشتي به قلب خويش راه دهي, هر آنچه در عالم هستي است به سوي تو جذب ميشود. نبايد از ديگران انتظار داشته باشيم كه براساس ميل شما رفتار كنند , اين كار شما مثل آن است كه از گل سرخ بخواهيد عطر گل مريم داشته باشد و اين عشق واقعي نيست خود را رها كن و با عشق حركت كن . درعشق بامهره سفيد بازي كنيد يعني شروع حركت با شما و بدانيد نيروهاي منفي مخالف تجربه عشق هستند. براي دريافت عشق بايد عشق بورزيم و بدانيم عاشقي كه قلب اش از عشق سرشار شده است, سرمست از وجود خداوند است. عشق الهي شرط ندارد . ما ابزاري براي عشق هستيم .هر كسي كه عاشق خداست مجراي اوست . بزرگترين ويژگي خدا عشق است . حقيقت فقط در قلب مي گنجد . شفا در حضور عشق بهتر و كامل تر صورت ميگيرد . عشق كليد بهشت است . عشق آغاز و انجام همه چيز است . عشق بر تنهايي چيره مي شود . عشق قوي تر از مرگ است . عشق شخصي مي تواند دروازه هاي عشق الهي را بگشايد . خوبي خوبي را جذب مي كند و نور نور را. دائما ايثار كن تا دائما دريافت كني . عشق فقط مخصوص انسان نيست . وقتي بدون انتظار پاداش ايثار مي كنيد نخستين گام را در راه جاودانگي برداشته ايد . عشق با منطق , عدد و مقايسه سازگاري ندارد . حسابگري كار انسان هاي عاشق نيست . وظيفه ما اين است كه با ايمان و عشق تمام عمل كنيم . حتي پست ترين نوع عشق هم به ارتفاعات الهي راه مي يابد . عشق بورزيد از هر نوعي كه باشد و به ذهن اجازه ندهيد وارد عمل شود . در همه چيز عشق نهفته است پيدا كردن آن نيز عشق را افزايش مي دهد . هيچ كس نمي تواند به خداوند عشق بورزد پيش از آن كه خود را دوست داشته باشد . نفسانيات پنجگانه نتيجه طبيعي عملكرد ذهني نامتعادل است و ذهن نامتعادل عاشق و معشوق را تخريب مي كند . اگر براي لحظه كوچكي از تمام داشته ها و نداشته هاي خود بي خبر بوديد آن زمان شما عشق را تجربه كرده ايد. به انتظار خداوند در سكوت نشستن عشق است و شما را متعالي مي كند . | http://www.hozour.com | جمع آوري سيد اشكان نجفي | ||||
| رهايي و وابستگي در يك نگاه | رهايي رهايي چنان زيباست كه تمامي پديده ها و مناظر اطرافت بسان زيباترين اثر هنري خلقت, نمايان ميشوند رهايي چنان سبك است كه حتي وزن خود را بسان باري بر دوش حس نخواهي كرد, چه رسد به تعلقات و آرزوهاي الگو گرفته از يكديگر رهايي چنان لطيف است كه سايش مولكولهاي هوا را با پوست صورت خود, همچون هديه اي از طرف پروردگار مي ستائي. رهايي چنان در لحظه حضور دارد كه مسئوليت تك تك لحظات عمر را بر عهده مي گيري. رهايي چنان شاداب است كه بسان كودكي در مرغزاري وحشي. رهايي چنان غريب است كه جز به تنهايي خود تكيه نتوان زد. رهايي چنان عميق است كه حضور خود را تا دروني ترين لايه هاي وجودت حس مي كني. رهايي چنان ايستاست كه قدرتمندترين نيروهاي منفي ياراي به لرزه درآوردن آنرا هم ندارند. رهايي چنان خنثي است كه تمامي مصيبتها و موفقيتها را يكسان پاسخ مي گويي. رهايي چنان رهاست كه خود را قلب و مركز هستي مي داني. رهايي چنان صفاست كه سفره خود را براي تمامي خلايق مي گشايي. رهايي چنان وفاست كه نيت خيرت را براي دشمن نيز مي فرستي رهايي چنان فناست كه جز او را حس نخواهي كرد رهايي چنان بقاست كه راز جاودانگي خود را در ابديت فاش مي كني. رهايي چنان لقاست كه در خود وحدتي با ديگران دارد. رهايي چنان كفاست كه بي نيازي خود را به حاكميت بر كائنات نمي بخشي. رهايي چنان بلاست! كه فرقي در ميان هست و نيستش نيست. رهايي چنان سخاست كه ميزاني براي خادمي درگه او نيست. رهايي چنان عزيز است كه جز او پدري نيست رهايي چنان دغل است كه مجنون را بر عاقل مي پسندي رهايي چنان خالص است كه هم درون و هم برون يكجاست. رهايي چنان فريب است كه فرقي در بود و نبود آن نيست. رهايي چنان زلال است كه بسان تشنه اي بر جوي, حسرت سيراب شدن باقيست. رهايي چنان فقير است كه جز روحي, نمانده هيچ باقي! رهايي چنان فهيم است كه هيچ تنشي را بر تعادل برنمي گزيني. رهايي چنان دور است كه مفهوم خود را تا بي نهايتش خواهي يافت. رهايي چنان نزديك است كه گويي هيچگاه دور نبوده. رهايي چنان سهيم است كه تمام كائنات را از آن خود مي داني. رهايي چنان غايب است كه با او نيز تنها خواهي بود. رهايي چنان عاشق است كه هستي را در تماميت خود دوست مي داري. | http://www.hozour.com | ليلا | ||||
| نكاتي در مورد محاسبه وزن ايده آل با BMI | نكاتي در مورد محاسبه وزن ايده آل | http://www.boali.com/ | ليلا | ||||
| شفاي ذهني در پزشكي كل نگر و جايگزين | در حال حاضر، در بيشتر كشورهاى دنيا- به خصوص كشورهايى مانند آمريكا، انگلستان، فرانسه و آلمان كه خود از سردمداران طب غربى هستند- از اين شيوه ها در كنار پزشكى رايج به منظور تشخيص و درمان بيمارى ها استفاده مى شود و روش هاى طب مكمل هر روز از محبوبيت و استقبال گسترده ترى بهره مند مى گردند. با اين وجود تاكنون جايگاه طب مكمل (جايگزين) در كشور ما به درستى مشخص نشده و درباره كارايى، لزوم استفاده و فوايد اين روش ها نظرات مختلف و حرف و حديث بسيارى وجود دارد.در حقيقت، امروز جامعه ما در آغاز راه استفاده از روش هاى درمانى مكمل قرار گرفته است، لذا دستيابى به اطلاعات صحيح و علمى درباره اين شيوه هاى پزشكى- چه براى پزشكان و چه براى بيماران- يك امر ضرورى به حساب مى آيد. به نظر مى رسد كه تنها راه درستى كه مى تواند منجر به دستيابى طب مكمل به جايگاه واقعى خود در جامعه گردد، آشنايى علمى و به دور از هرگونه غرض ورزى و تعصب با اين علوم- شيوه هاى عملكرد و توانايى هريك از آنها در تشخيص و درمان بيمارى ها- و در كنار آن سنجش ادعاهاى آنها به وسيله تحقيقات علمى و مطالعات بالينى معتبر است. هريك از اين روش ها توانايى هاى تشخيصى و درمانى منحصر به فردى را دارند. برخى از آنها در محدوده بسيار كوچكى از بيمارى ها كارايى دارند، در حالى كه بعضى ديگر سيستم هاى پزشكى جامع و كاملى هستند كه در طيف وسيعى از بيمارى ها مى توان از آنها استفاده كرد. | محمد از تهران | |||||